مونتاژ موازی

پست... The whole life رو يادتون هست؟ (بابا همين پايينه ديگه!) توی اون جا از يه تکنيکی به نام مونتاژ موازی استفاده شده بود. اين تکنيک اولين بار توسط يکی از نظريه پردازای معروف روسی به نام آيزنشتاين توی زمينه صنعت فيلم ابداع شد. اون توی فيلم رزمناو پوتمکين http://www.imdb.com/title/tt0015648 فصل پلکان اودسا از اين تکنيک استفاده کرد. توی اين تکنيک دو واقعه رو که از لحاظ زمانی يا موضوعی يا هر جور ديگه ای به يه نحوی با هم مربوط باشن تيکه تيکه می کنن و اين تيکه ها رو يکی در ميون به بيننده نشون می دن تا ارتباطی که از نظر نويسنده فيلمنامه بين اين وقايع وجود داشته به بيننده هم القا بشه. معمولا مونتاژ موازی ريتم تندی داره و زمان نمايش تيکه ها نبايد اون قدر زياد بشه که اثر تيکه ديگه از ذهن بيننده محو بشه.

يکی از بهترين نمونه های مونتاژ موازی رو می تونين در فيلم پدر خوانده ۲ فصل مربوط به مراسم پدر خوندگی مايکل برای خواهر زادش ببينين.

لینک
٢٤ اسفند ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

Q.U.A.R.A.N.T.I.N.E

خبر جديد ترين جنايت آمريکايی ها مثل يه شک بهم وارد شد. اونا در يه اقدام ناجوانمردانه بدون توجه به معيار های موجود و بدون در نظر گرفتن عقيده بسياری از منتقدين فيلم one milion dollar baby رو شايسته دريافت جايزه اسکار معرفی کردند! يکی نيست بگه بابا آخه مگه شما Aviator رو نديدين؟

http://theaviatormovie.com/

لینک
۱۸ اسفند ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

The whole life is a competition

نما خارجی مقابل يک نمايندگی فروش بليت قطار ساعت ۵.۵ بعد از ظهر نهم اسفند برابر با ۲۷ فوريه

امروز بليت قطار های نوروزی پيش فروش می شود و در ضمن برندگان جوايز اسکار هم همروز اعلام می شوند.

جمعيت زيادی جلو نمايندگی منتظر ايستاده اند. بعضی از آنها شب قبل را همان جا گذرانده اند. دو مامور نيروی انتظامی با لباس فرم سعی دارند اين جمعيت منتظر و گاهی شديدا عصبانی را تا حد امکان از درهای نمايندگی دور نگه دارند. جمعيت داد می زند و شکايت می کند ولی به زور عقب رانده می شود. صدای جمعيت گوش را پر می کند.

قطع به نمای داخلی محل برگذاری مراسم اسکار همان زمان

صدای جمعيت گوش را پر می کند. جمعيت در حال تشويق هنرمندانی است که در مراسم حضور دارند. هيچ نيروی امنيتی با لباس نظامی ديده نمی شود. جمعيت در عين هيجان زياد بسيار آرام به نظر می رسند.

قطع به...

يکی از کارمندان نمايندگی فروش از ساختمان بيرون می آيد. ليستی از اسامی در دست دارد. صدای خود را صاف می کند و می گويد: اسم کسايی رو که می خونم بيان داخل. شناسنامه هاتون تو دست تون باشه. بقيه ديگه نمونن الان سيستم قطع می شه. ديگه بهتون بليت نمی رسه بی خودی اينجا نايستيد.

 همه منتظرند که اسمشان را بشنوند.

قطع به...

مامور اعلام نتايج ليست نامزدهای دريافت اسکار بهترين کارگردانی را در دست دارد:...The nomenies are

تيزر فيلم هايی که کارگردان آنها در ليست نامزد ها قرار دارند روی پرده می آيد.

And the oscar goes to......(مکث... پاکت حاوی نام برنده را باز می کند) CLINT EASTWOOD

قطع به...

اسامی خوانده شده و ولی خيلی ها اسم خود را نشنيده اند. جمعيت هجوم می آورند و مامورين انتظامی سعی می کنند با چوب هايی که در دست دارند جلو آنها را بگيرند.

قطع به...

حاضران بلند شده و کارگردان برتر رابا شور تمام تشويق می کنند. بعضی ها اشک می ريزند. چهره کارگردانانی که اسم آنها خوانده نشده را می بينيم که با لبخند کارگردان برتر را تشويق می کنند.

قطع به...

مردی از جمعيت که اسم خود را نشنيده و همچنين می داند که با حمله به ساختمان فروش بليت، کاری از پيش نمی برد، در گوشه ای نشسته و در اين فکر است که او چيزی کم نگذاشته، چون از ساعت پنج صبح برای خريد بليت آمده است و اينکه موفق نشده، ربطی به اينکه چقدر تلاش کرده، ندارد؛ همان طور که برنده نشدن مارتين اسکورسيزي، چيزی از قابليت های او کم نمی کند. مرد لبخند می زند و به طرف خانه راه می افتد. لبخند مرد، بيننده را به ياد لبخند اسکورسيزی می اندازد. او در اين فکر است که سال آينده از چه ساعتی بايد برای خريد بليت بيايد.

لینک
۱۱ اسفند ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

Oscar

الان که دارم اين رو می نويسم يک روز و ۲۳ ساعت و ۴۹ دقيقه و ۱۱ ثانيه به شروع مراسم اسکار مونده. يادتون نره عصر پنج شنبه ساعت ۵ بعد از ظهر آدرس زير:

http://www.oscar.com

در ضمن خودم اونجام و براتون گزارش می دم.

لینک
٧ اسفند ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

Workers of the world! unite Carl Marx

تازگی ها بهنام يه نظر خواهی توی وبلاگش کرده.( بابا همون ۱۴ به در ديگه) می پرسه: به نظر شما کدام دسته مشکلات توی ايران علت ساير مشکلات است ؟ من براش نوشتم اقتصادی. مارکس هم با من موافقه!

ولی آخه مگه مشکلات با هم رابطه علت و معلولی دارن؟ حالا علی فرخی هم با من موافقه!

لینک
٤ اسفند ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

The man was meChris De Burgh

نما خارجی ميدان انقلاب ساعت ۸ شب عاشورا

خيابان خلوت است و خيلی کم ماشين از خيابان رد می شود. تا انتهای خيابان باز است آن قدر که احساس می کنید که خيلی راحت می توانید تا چهار راه امير آباد را در عرض يکی دو دقيقه طی کنید.

قطع به داخلي، اتوبوس شرکت واحد

راننده با بيخيالی تدر صندليش فرو رفته. کلا سه مرد در اتوبوس هستند که مثل اينکه با هم قهر باشند، سعی کردن با بيشترين فاصله نسبت به هم بشينند. مرد چهارم به خيال اينکه اتوبوس ممکن است همين لحظه راه بيفتد از دور به طرف اتوبوس می دود. داخل اتوبوس می شود و در رديف اول می نشيند.

کلوز آپ از راننده بی خيال

راننده مثل اينکه شوکی بهش وارد شده باشد، از جايش می پرد و دکمه دنده اتوماتيک را می زند و به سرعت راه می افتد.

خارجي، از پنجره اتوبوس

خيابان خلوت است و چراغ ها به سرعت سبز می شوند. مسافری هم در راه نيست بنابراين خيلی زود به ايستگاه دوم می رسند. دو تا از مردها پياده می شوند.

داخلي، اتوبوس

دو مرد ديگر در اتوبوس هستند.

خارجي، از پنجره اتوبوس

اتوبوس دوباره راه می افتد. در ايستگاه سوم، مرد سوم پياده می شود.

کلوز آپ راننده از داخل آينه

نگاهی در آينه به اتوبوس خالی می کند. رو به مرد چهارم :

حالا فقط من موندم و شما. (مکث) کجا پياده می شي؟

کلوز آپ مرد چهارم

مرد غرق در افکار خود است. فکر می کند که چرا در شب عاشورا از سه گل فروشی که هر شب در مسيرش می بيند هر سه باز هستند و پر از مشتری. ناگهان يکه ای می خورد و به خود می آيد و متوجه حرف راننده می شود.

- ايستگاه مخابرات.

- امشب که ايستگاهی نيست، مگه نمی بينی اتوبوس خاليه، هر جا دلت خواست بگو پيادت کنم.

.......

خارجي، جايی که ايستگاه اتوبوس نيست.

اتوبوس نزديک می شود. مرد چهارم جايی که دلش می خواهد پياده می شود. به اتوبوس در حال دور شدن نگاه می کند و به اين فکر می کند که راننده دلش می خواهد کجا پياده شود.

 

لینک
٢ اسفند ۱۳۸۳ - احمد فاضلی