نمادها

نماد می تونه يه شکل٬ تصوير٬ کلمه يا هر چيزی باشه که از طريق يه رابطه شناخته شده طرف مقابل رو به سمت منظور اصلی هدايت کنه.قبل از اينکه بخوايم در مورد هر چيزی توی فيلم ها صحبت کنيم٬ بهتر ديدم يه کمی در مورد نمادها حرف بزنيم.

بعضی وقت ها به علت يه سری مشکلات و محدوديت ها آدم نمی تونه حرف هاش رو مستقيماً بگه و مجبوره از نمادها استفاده کنه.بعضی وقت ها هم اگه مستقيماً يه چيزی رو بگيم خيلی لوث می شه.تازه استفاده از نمادها می تونه به حرف های آدم جنبه هنری تر و زيباتری بده.از نظر زيبايی شناختی ارزش چيزی که با نماد ارائه می شه خيلی بيشتر از حالت ساده و رک همون چيز می تونه باشه.

وقتی يه کارگردان کار خودش رو با نماد ارائه می ده تسلط خودش رو به موضوع نشون می ده و ارزش کار خودش رو چند برابر می کنه.البته ممکنه استفاده از نمادهای خيلی زياد و دور از ذهن٬ باعث سردرگمی بيننده عادی بشه. پس يه حدی بايد رعايت بشه تا هم بيننده عام گيج نشه و هم بيننده خاص ارضاء بشه. ُاستيون اسپيلبرگُ واقعاً استاد راضی نگه داشتن هر دو طرفه. همين طور ُجيمز کامرونُ بخصوص در دو فيلم ُتايتانيکُ و ُترميناتور۲ ُ.

توی ايران هم کارگردان های خوبی داريم که گاهی خيلی خوب از نمادها استفاده می کنن.برای دفعه بعد سعی ميکنم چندتا نماد خوب از چند تا فيلم ايرانی دربيارم تا بحث يه خورده ملموس تر بشه.

اگه به نمادها علاقه مند شدين ٬يه کتاب خوب براتون سراغ دارم .ُانسان و سمبول هايش ُ نوشته ُ کارل گوستاو يونگ ُ  

لینک
٢٩ مهر ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

حالا اول

اول فيلم بايد حسابی بيننده رو جذب کنه و يه اطلاعات کلی در مورد فيلم بده تا بيننده زياد گيج نشه. بعضی ها برای اينکه بيننده رو از همون اول يه دفعه بندازن تو جريان فيلم ميان يه اتفاق مهم رو که قراره وسط فيلم بياد اول فيلم ميارن بعد تاريخ می زنن چند روز (ماه سال يا هرچی) قبل.اين کار بيشتر توی فيلم های اکشن و تجاری انجام می شه.

 توی فيلم های هيچکاک نمای اول معمولاً امضای کارگردانه. يعنی اينکه معمولاً توی نماهای اول فيلم خود هيچکاک رو می شه ديد.يکی از سرگرمی های من موقعی که يه فيلم جديد از هيچکاک رو می بينم اينه که ببينم اين دفعه کجا ميشه پيداش کرد.مثلاًتوی فيلم ُپرندگانُ با دوتا سگ مورد علاقش از مغازه بيرون می آد يا توی شمال با نورث وست ميدوه تا به اتوبوس برسه ولی از اتوبوس جا می مونه و در آخرين فيلمش توطئه خانوادگی فقط سايه اش رو از پشت يه در بسته می بينيم.

ولی من می خوام در مورد اول فيلم هايی صحبت کنم که کارگردان واقعاً روی ساختن نمای اول انرژی گذاشته.از فيلمهای جديد فيلم هايی  مثل گلادياتور ؛ هوش مصنوعی يازده يار اوشن و خيلی های ديگه.  

لینک
٢٧ مهر ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

نمونه يک تيتراژ خوب

ُبانی و کلايدُ که در ۱۹۶۷ توسط ُآرتور پنُ ساخته شد سرگذشت دو گانگستر دهه ۱۹۳۰ در آمريکا را بازگو می کنه.

تيتراژ اين فيلم با يه پس زمينه مشکی شروع ميشه بعد صدای شاتر دوربين رو می شنويم وبعد عکس های سپيا از ُبانی پارکرُ و ُکلايد باروُ حقيقی رو وقتی که بچه بودن می بينيم.همين طور پشت سر هم صدای شاتر دوربين و چند تا عکس ديگه.در بين عکس ها هم اسم عوامل فيلم رو می بينيم که با رنگ سفيد روی پرده ظاهر می شن ولی با رنگ قرمز محو می شن.بعد از آخرين عکس دو جمله روی پرده ديده می شه که اطلاعاتی در مورد ُبانيُ و ُکلايدُ واقعی می ده.بعد هم ديزالو به اولين نمای فيلم که يه اکستريم کلوزآپ از لبهای قرمز ُبانيُ

اگه فيلم رو دوبار ببينين حتماً بار دوم که صدای شاتر دوربين رو می شنوين از شباهتش با صدای گلوله هايی که در تمام طول فيلم شليک می شن متوجه می شين که چرا آقای ُپنُ اين چيزا را برای تيتراز فيلمش انتخاب کرده. جالب تر از اون نوشته هايی هستن که سفيد می آن و قرمز می رن و خيلی راحت بدون کلام می گن آهای تويی که داری اول فيلم رو که پر از آهنگ های موسيقی محلی وصحنه های رومانتيک و گاهی طنزه نگاه می کنی منتظر يه پايان خونين برای فيلم باش.

ديدين چقدر راحت می شه با بيننده ارتباط برقرار کرد؟ حالا منتظر باشين ببينين که توی اولين نماهای يه فيلم چقدر می شه با بيننده حرف زد.

لینک
٢٦ مهر ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

اولِ اول

سلام

من هم موافقم که اگه همه چی ختم به خير بشه خيلی خوبه. ولی با اين بيشتر موافقم که سالی که نکو است از بهارش پيدا است.اينکه يه فيلم چطوری تموم ميشه خيلی مهمه ولی شايد اينکه چطوری شروع ميشه از اون هم مهم تر باشه.خيلی از کارگردان ها اين قدر به اول فيلم اهميت می دن که حتی اول فيلم تيتراژ هم نمی ذارن تا اين که حواس بيننده با خوندن اسمای اين و اون پرت نشه و بتونه با دقت تمام اول فيلم رو ببينه.

گفتم تيتراژ يادم اومد که اصلاً اولِ اول فيلم می تونه تيتراژ باشه.اون اولا کسی به تيتراژ اهميت نمی داد.فقط يه سری اسم بود که اول فيلم بايد اصولاً نوشته می شد هر چند که خيلی ها اصلاً توجهی بهش نمی کردن. اين نوشته ها معمولاً روی يه پس زمينه ثابت نوشته می شدن وفرق تيتراژ يه فيلم تراژدی با يه فيلم کمدی فقط در فونتی بود که اسامی رو با اون می نوشتن.بعدها زمينه ثابت جای خودش رو به اولين نماهای فيلم داد.ولی همون طور که گفتم بيننده می موند که بالاخره اسم عوامل رو بخونه يا فيلم رو نگاه کنه.اين شد که کارگردان های درست و حسابی اومدن دوتا کار کردن :يکی اينکه تيتراژ رو آخر بيارن يا اينکه يه فصل رو منحصراً به تيتراژ اختصاص بدن.

يه نمونه از يه تيتراژ اختصاصی خيلی خوب می خواين ؟تيتراژ فيلم ُ بانی و کلايدُ ساخته ُ آرتور پنُ. اگه نديدين يادداشت بعد رو بخونين.در ضمن اين فيلم رو هم ببينين. مطمئن باشين ضرر نمی کنين.

تا بعد.

لینک
٢٦ مهر ۱۳۸۳ - احمد فاضلی

       

چيه اين غنچه رز؟

سلام من تازه اومدم و هنوز نتونستم وب لاگم رو درست و حسابی بازسازی کنم.حتما می پرسين غنچه رز چيه و چی قراره توش نوشته بشه.مثه اينکه خيلی عجله دارين. ولی برای اينکه متوجه شین غنچه رز چيه بايد حالا حالا ها به وب لاگ من سر بزنين.

راستی فيلم همشهری کين رو ديدين؟ جدی؟خب اگه نديدين اين وب لاگ زياد به دردتون نمی خوره.چون اينجا می خوام در مورد چنين چيزايی صحبت کنم.فيلمای کلاسيک و نقد و نظر در مورد اونا شايد يه گريزی هم به سينمای روز بزنيم.خب چند نفر رفتن چند نفر موندن؟اگه موندين يه کمی ديگه هم بمونين تا من وقت کنم قيافه وب لاگم رو درست و حسابی کنم. بعد يادداشت بعدی رو می نويسم.ُروزبه خير.راستی اگه ديگه نديدمتون ظهر به خير؛ عصر به خير؛  شب به خير.ُ (نمايش ترومن)  

لینک
٢٢ مهر ۱۳۸۳ - احمد فاضلی