Nostalghia

خلبان هواپيمای بمب افکن B-52 فيلم دکتر استرنج لاو وقتی می بينه که هيچ کدوم از سيستم های اتوماتيک و دستی دريچه آزاد شدن بمب عمل نمی کنن خودش کلاه کابوييش رو سرش می ذاره ميره روی بمب می شينه و اون رو آزاد می کنه و در حالی که بمب رو مثل اسب هين می کنه با بمب پايين می ره! آخه اون قبل از جنگ يه کابوی بوده. 

هر کسی قبل از جنگ يه کاره ای بوده ولی من با اينکه خيلی بهش فکر کردم، يادم نمياد قبل از اين جنگ چه کاره بودم. ولی هر چی که بودم دلم خيلی واسش تنگ شده. 

لینک
٢۸ شهریور ۱۳۸٤ - احمد فاضلی

       

Hey teachers 

دلمشغولی هايم تغيير يافته اند.

ديگر در قيد و بند آنچه ديروز مرا درگير می کرد نيستم.

ديگر نمی خواهم به چيزهايی که ديروز فکر مرا به خود مشغول داشته بود بينديشم.

حالا آزادترم و در عين حال گرفتارتر.

دلمشغولی هايم تغيير يافته اند.

اکنون بدين می انديشم که ديگر آموختن برايم بس است.

به اين می انديشم که هيچ تعليم و تربيتی نمی خواهم.

هيچ نظارتی بر انديشه هايم نمی خواهم.

و نه هيچ کنايه نيشداری.

فقط می خواهم که مرا آزاد بگذاريد ای تمام کسانی که خود را معلم من می دانيد.

دلمشغولی هايم تغيير يافته اند...

لینک
٢٦ شهریور ۱۳۸٤ - احمد فاضلی

       

Life goes on as it never ends

توی يکی از همين روزا يه دفعه بدون برنامه ريزی قبلی عمه ما سرش رو گذاشت زمين و ديگه بلند نشد. با همين يه کار ساده تمام کاسه کوزه و برنامه های ما رو هم به هم ريخت. ناراحت شديم ولی به روی مبارکمون نياورديم هيچ فايده ای نداشت بعد ناراحت شديم و به روی خودمون هم اوورديم ولی ديديم باز هم فايده ای نداره و زندگی واسه خودش داره کار خودش رو ادامه ميده خيلی active و non stop فقط داره ما رو جا می ذاره ما هم كه ديديم فقط خودمون داريم ضرر می كنيم پيش خودمون گفتيم الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون بعدش هم انگار كه هيچ اتفاقی نيفتاده برگشتيم سر جای اول مون. راستی از همه كسايی كه توی اين مدت به من اظهار لطف كردن ممنونم.

لینک
۱٥ شهریور ۱۳۸٤ - احمد فاضلی