Rosebud reloaded

یه مدت بود که این وبلاگ رو آپدیت نکرده بودم ولی بالاخره تصمیم گرفتم به سنت دو سال گذشته به بهانة اولین برف هم که شده یه پست بنویسم. این مدت که چیزی ننوشته بودم دلیلش این نبود که حرفی برای گفتن نداشتم، اتفاقاً حرفهای زیادی هم داشتم ولی به چند دلیل چیزی ننوشتم. اولین دلیل و شاید مهمترینش این بود که صفحه کلید فارسی نداشتم و جای همة حروف فارسی رو هم روی صفحه کلید حفظ نبودم. بالاخره تصمیم گرفتم خودم یه صفحه کلید فارسی بسازم که الآن دارم از روی حروفی که خودم چسبوندم تایپ می کنم. دلیل بعدی این بود که می خواستم یه کمی صبر کنم تا نوشته هام تحت تاثیر هیجانات ناشی از ورود به یه محیط جدید قرار نگیره و یه کمی پخته تر بشم. تنبلی هم دلیل دیگه ای بود که اصلا نمی شه نادیده گرفتش. به هر حال توی این مدت که ننوشته بودم اتفاقات زیادی افتاده. هم برای من و هم برای خود وبلاگ. سایت پرشیان بلاگ دیگه فرمت قبلی غنچه رز رو پشتیبانی نمی کنه و من مجبور شدم قالب وبلاگم رو عوض کنم ولی قالب آرشیو کماکان همون قبلی است البته سایت پرشیان بلاگ هم هک شد و دمین ما از com به ir تبدیل شد.

بعد از هک شدن پرشیان بلاگ یه روز رفتم آرشیو غنچه رز رو جمع و جور کنم و از نابود شدنش جلوگیری کنم. همون موقع همه نوشته هام رو از اول تا اون موقع خوندم. غنچه رز هم مثل خود من توی گذشت زمان خیلی تغییر کرده. اول با موضوع سینما به دنیا اومد و در واقع اسمش هم از روی تم فیلم همشهری کین گرفته شده بود. بعد یه مدت نوشته های پراکنده ای توش نوشتم بعد شروع کردم به نوشتن فیلم نامه های کوتاه و آماتوری توش. و بعد دوباره یه دوره ای که واقعا نمی شه نوشته های اون دوره رو دسته بندی کرد و تحت یه عنوان قرارشون داد. در بین این دوره ها هم شده بود که برای یه مدت نسبتا طولانی چیزی ننوشته باشم که الآن واقعا ناراحتم که چرا از اون موقع چیزی ثبت نکردم. به طور کلی فکر کنم شاید یه پست توی کل نوشته هام هست که خیلی از این که نوشتمش راضی نیستم و زیاد ازش خوشم نمیاد ولی کاملا مطمئنم که هیچ وقت هیچ پستی رو پاک نکردم.

و اما اولین برف...

دیروز اولین برف امسال بالاخره اومد. امسال برام زیاد غیر منتظره نبود به چند دلیل. اول اینکه قبل از این که بیاد خیلی پیش آگهی داده بود و دوم اینکه بعد از گذشتن دو سال از وقتی که اولین پست اولین برفی رو نوشتم سال به سال دارم آماده تر به استقبالش میرم. بالاخره وقتی باور داشته باشی که حتما میاد (نه اینکه فقط بدونی) سعی می کنی براش آماده بشی. در فاصله  بین اولین برف پارسال و اولین برف امسال خیلی از کارهایی رو که براشون برنامه ریزی کرده بودم انجام دادم، خیلی از کارها رو از لیست انجام دادن خارج کردم و کارهای جدید جاشون گذاشتم و البته کارهایی رو هم انجام دادم که اصلا هیچ برنامه ای برای انجام دادنشون نداشتم. کلا سال پر باری رو به نسبت سال های گذشته پشت سر گذاشتم و خیلی از برنامه هام رو به انجام رسوندم ولی باز هم سال ایده آلی نبود و امیدوارم سال بعدی بتونم برنامه های بیشتری رو به انجام برسونم یکیش این که اینجا رو به روز نگه دارم ;-) آهای شماهایی که هنوز اولین برفتون نریسده بجنبین تا وقت دارین!
لینک
٢۸ آبان ۱۳۸٦ - احمد فاضلی