Joker

فرق کسانی که به آهنگ هایی که از رادیو پخش می شود گوش می دهند با کسانی که mp3 player خودشان را دارند این است که دسته اول اختیارشان را به دست دیگری ناشناسی می دهند تا هر چه دلش می خواهد برایشان پخش کند ولی دسته دوم خودشان تصمیم می گیرند چه گوش کنند و یا حتی چه قسمت هایی از آن را و البته کی چه چیزی را، حتی اگر هر روز آهنگ جدیدی به مجموعه شان اضافه نشود یا شنیدن یک آهنگ قدیمی که مدت ها قبل شنیده بودند به گذر خاطره هاشان نبرد. ولی دسته ای هم هستند که نه به آهنگ های رادیو گوش می دهند و نه خودشان دنبال انتخاب آهنگ و گوش دادنش می روند. این ها وقت بیشتری دارند و ذهن آزادتری تا هر از گاهی به تفاوت های دو دسته بالا فکر کنند و شاید چیزکی هم در موردش بنویسند. 

لینک
۳٠ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی

       

بله، رسم روزگار چنین است

ساعت چهار شب است. با صدای مهری از خواب بیدار می شوم. هوای اتاق دم کرده و او خوابش نمی برد. دور و برم را نگاه می کنم. اتاق به نظرم آشنا نیست.

"مارگارت عزیزم- امروز عازم درسدن هستیم. غصه نخور. هیچوقت درسدن را بمباران نمی کنند. درسدن یک شهر باز است."

ماجرا از خواندن کتاب "سلاخ خانه شماره ۵" شروع شد. کتاب داستان تلخ بمباران درسدن در جنگ دوم جهانی توسط هواپیماهای آمریکایی و انگلیسی است. هر چند که نویسنده سعی کرده به داستان کمی جنبه فانتزی ببخشد ولی تلخی ماجرا همه جای داستان خودش را نشان می دهد. و البته خرابی های درسدن در کتاب جا نشده است. این را وقتی فهمیدم که خودم شهر را دیدم. کتاب را که خواندم تصمیم گرفتم درسدن را ببینم. و آن شب ساعت چهار صبح من آنجا از خواب بیدار شدم، در درسدن. در درسدن همه این کتاب را می شناسند و آن را اثری کلاسیک می دانند. حتی در نقشه های توریستی محل سلاخ خانه مشخص شده است.

"هر سنگ بنای این شهر دوباره ساخته شده، به زبان بی زبانی سرود صلح سر می دهد." این جمله بالای در خانه ای در یکی از خیابان های پشت "کلیسای بانوی ما" نوشته شده بود. بزرگترین و معروف ترین کلیسای پروتستان اروپا تا سال ١٩۴۵ که بعد از خرابی کامل در جنگ، کمونیست ها تصمیم می گیرند ویرانه های ساختمان را همان جا در وسط شهر به عنوان یادگاری از جنگ، دست نخورده باقی بگذارند. بعد از اتحاد دو آلمان کلیسا بازسازی و همین دو سال پیش بازگشایی می شود.

نه از زیبایی های درسدن می گویم و نه از خرابی های دوران جنگش که هنوز در گوشه و کنار دیده می شوند و نه از زخم هایی که شهر در دوران سلطه کمونیست ها بر آلمان شرقی برداشته. به جای اینها یک پاراگراف دیگر از همان کتاب نقل می کنم که مربوط است به چند روز پیش از بمباران شهر. 

"به نظر بیلی پیل گریم [درسدن] مثل تصویر بهشت در کتاب های دینی کلاس های روز یکشنبه بود ... رادیاتورهای بخار هنوز در درسدن سوت شادی می کشیدند. ترامواها با صدای تلق تلق آمد و شد می کردند. تلفن ها زنگ می زدندو همیشه کسی گوشی را برمی داشت. با زدن کلید های برق چراغ ها روشن و خاموش می شدند. تئاترها و رستوران ها باز بودند. باغ وحش به کار خود ادامه می داد. صنایع اصلی  شهر، داروسازی، تولید مواد غذایی و دخانیات بود."

* سلاخ خانه شماره پنج. کورت ونه گات. ترجمه ع.ا. بهرامی. چاپ پنجم ١٣٨۶. انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

لینک
٢۸ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی

       

یک اتفاق ساده

رگبار که شروع شد ته اتوبوس نشسته بودم و "ما با توییم و با تو نه ایم وینت بوالعجب" را زمزمه می کردم که یک دفعه دیدمش. پیاده شدم چون ارزشش را داشت. انگار یک نفر پایه پرگار را گذاشته بود روی محل تلاقی دو خطی که صلیب بالای برج ناقوس کلیسا را ساخته بودند و بعد یک قوس بی نقص کشیده بود که دو انتهایش پشت خانه ها پنهان می شد. شروع کردم به شمردن رنگ ها. قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلیش که خوب مشخص نبود و بنفش. تا شب حالم خوب بود.

لینک
۱۸ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی

       

Solan Yaprak

ساعت شش و نیم صبح، صدای زنگ کلیسا بلند می شود. با خودم فکر می کنم که چرا باید خانه ما این قدر به مدرسه نزدیک باشد که مامان همیشه صدای زنگ را بشنود و بعد بیاید بالای سر من که " بچه زنگ مدرسه خورد تو هنوز توی رختخوابی؟" هر چند که این مزیت را دارد که دو دقیقه ای می توانم خودم را به مدرسه برسانم ولی اگر این قدر نزدیک مدرسه نبودیم شاید مامان یک روز یادش می رفت که بیاید و دوباره نگاه کند ببیند من هنوز توی رختخوابم یا نه. البته می داند زنگ مدرسه سر ساعت یک ربع به هشت می خورد ولی پیش خودم فکر می کنم اگر یک روز یادش برود می روم بالای پشت بام و از آن بالا به بچه هایی که توی حیاط مدرسه صف کشیده اند می خندم. با اکراه بلند می شوم و جلوی آینه می ایستم ببینم امروز چشم هایم چقدر پف کرده است. تصویر  توی آینه شبیه عکسی است که فکر می کنم توی یک آلبوم قدیمی دیده ام، پسر بچه ای با موهای تراشیده و پیراهن چهار دکمه زرد لیمویی که در آن عکس سیاه و سفید شش در چهار معلوم نیست چه رنگی است ولی من می دانم که زرد لیمویی است آخر خودم هم یکی از همین پیراهن ها داشتم. با آن سر تراشیده قیافه اش کمی خنگ نشان می دهد. هر چند انگار آدم تا وقتی مدرسه نرفته معیار جدی نمی تواند برای هوشش ارائه دهد. خواهرم بعضی وقت ها که  با من بازی می کند وقتی حوصله اش سر می رود می گوید " تو چرا این قدر خنگی بچه؟" مامان از توی آشپزخانه صدا می زند " به بچه من این جوری نگو، بگذار کارنامه اش را بگیرد آن وقت می بینی که چقدر با هوش است." من می پرسم "از این سهام عدالت به من هم می رسد؟" خواهرم جواب می دهد " بابا تو مثل اینکه متوجه نیستی که در حال حاضر جزء فرار مغزها محسوب می شوی، به تو هیچی نمی رسد."

صدای فیدوس پالایشگاه هنوز بلند است. از خانه که بیرون می آیم سیل کارگران پالایشگاه را می بینم که با دوچرخه های هرکولس انگلیسی به سر کار می روند. من هم با دوچرخه ام در خلاف جهت آنها به طرف مدرسه راه می افتم. پانزده دقیقه ای باید تا رسیدن به مدرسه رکاب بزنم. هنوز یک ایستگاه دیگر مانده تا من پیاده شوم. پیرزنی که در اتوبوس کنارم نشسته با لبخند می پرسد "دارف ایش راوس؟" من رو به علی می کنم و می گویم "یعنی چی؟" می گوید " چی یعنی چی؟" می گویم همینی که روی حوله ات نوشته." نگاهی می اندازد و می گوید "برگ پژمرده، این را از باکو گرفته ام. اصلا بگو ببینم چرا باید من با تو که زبانت را خوب نمی فهمم هموطن باشم ولی با آنها که راحت تر حرفشان را می فهمم نه؟" ناقوس کلیسا این بار چهار ضربه می زند و بعد یک ناقوس دیگر هفت بار.

لینک
۱۳ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی

       

علم بهتر است یا خیال راحت

چند سال پیش در سمیناری شرکت داشتم با عنوان "بیوشیمی زیبایی" که در آن به کرم های ضد آفتاب و کیفیت آنها نیز پرداخته شده بود. مطلب کوتاه افرا را که در مورد مسافرتش خواندم به یاد آن سمینار افتادم. با گشتی در ویکیپدیا و رجوع به چیزهایی که از آن سمینار در ته ذهنم مانده بود این مطلب را سر هم کردم. دهان به دهان گشتن این مطلب به شرط سعی در عدم تحریف و استفاده تجاری آزاد و بلکه مستحب است.

SPF یا Sun Protection Factor یا ضریب حفاظت در برابر آفتاب، یک معیار سنجش آزمایشگاهی است که نشان دهنده میزان اثر کرم های ضد آفتاب است. هر چه میزان SPF یک کرم ضد آفتاب بیشتر باشد، میزان حفاظت از پوست در برابر پرتو فرا بنفش نوع B (پرتوی که باعث بروز آفتاب سوختگی می شود) بیشتر است. از نظر علمی، SPF  نشان دهنده مدت زمان لازم برای بروز آفتاب سوختگی در فرد پس از مصرف کرم ضد آفتاب است نسبت به زمانی که فرد بدون استعمال کرم دچار این پدیده می شود. به عنوان مثال اگر فردی به طور معمول در عرض ١٢ دقیقه پس از قرار گرفتن در معرض آفتاب دچار آفتاب سوختگی می شود، پس از مصرف کرمی با SPF ١٠ احتمالا تا ١٢٠ دقیقه می تواند از آفتاب سوختگی در امان باشد. ولی در عمل حفاظت کرم های ضد آفتاب از پوست به عوامل زیر نیز بستگی دارد:

- نوع پوست شخص (ویژگی های پوست شخص که از فردی به فرد دیگر متفاوت است)

- مقدار کرم استفاده شده و تناوب مصرف

- میزانی از کرم که جذب پوست می شود

- و فعالیتی که شخص قصد دارد به آن بپردازد (مثل شنا کردن که باعث شسته شدن کرم از سطح پوست می شود.)

به طور کلی باید گفت که SPF معیار خوبی برای سنجش جلوگیری از آسیب های پوستی نیست. زیرا پرتو فرابنفش نوع A نیز می تواند باعث آسیب های نامریی و پیری پوست شود که البته این آسیب ها باعث قرمز شدن پوست یا بروز سوختگی های دردناک نمی شوند. کرم های ضد آفتاب معمول، حفاظت چندانی در برابر این پرتو ایجاد نمی کننند و البته جالب است بدانید که SPF بالاتر از ٣٠ عملا به معنی حفاظت کمتر در برابر پرتو فرا بنفش نوع A است. این پرتو باعث آسیب به ماده ژنتیک سلول های پوستی حتی در عمق پوست می شود و ریسک ابتلا به نوعی از سرطان پوست را بالا می برد. حتی کرم هایی که بر روی آنها برچسب "حفاظت کامل در برابر UVA/UVB" خورده، قابل اطمینان نیستند. محصولاتی که حاوی اکسید روی، آووبنزون و اکامسول (Zinc oxide, Avobenzone, Ecamsule) هستند بیشترین حفاظت را در برابر UVA نشان می دهند. دی اکسید تیتانیوم نیز احتمالا از ترکیبات مناسب به شمار می رود که البته باعث جذب کامل UVA نمی گردد.

معیاری که نشان دهنده حفاظت از پوست در برابر UVA می باشدIPD/PPD یا Immidiate/Persistant Pigment Darkening نام دارد که سنجش لکه های تیره (برنزگی) در پوست را به جای قرمز شدن موقتی (آفتاب سوختگی) مد نظر قرار می دهد. از نظر تئوری، محصولی باPPD ١٠ به فرد اجازه می دهد که ده برابر میزان پرتوی را که بدون این محصول قادر به تحمل آن است، تاب بیاورد. امروزه در اتحادیه اروپایی به عنوان راهنمایی برای مصرف کنندگان توصیه می شود که برای به دست آوردن حفاظت مناسب در برابر پرتوهای فرا بنفشA و B نسبت SPF و PPD را در نظر بگیرند. یک کرم ضد آفتاب مناسب باید حداقل PPD برابر یک سوم SPF  را نیز داشته باشد تا بتواند از پوست شما در برابر انواع پرتوهای زیان آور محافظت کند.

با اینکه میزان اثر کرم های ضد آفتاب به وسیله دستگاه های طیف سنج قابل اندازه گیری است، در بیشتر کشورها، آزمایش بررسی پاسخ افراد داوطلب، قسمت اصلی کنترل کیفیت به شمار می رود. بدین ترتیب که افراد داوطلب پس از مصرف این کرم ها در برابر منبع مصنوعی پرتوهای خورشیدی قرار می گیرند و پاسخ پوست آنها به کرم مورد نظر سنجیده می شود. از آنجا که در هر کشوری این آزمایش بر روی نژاد غالب در آن کشور انجام می شود، همیشه استفاده از محصولات خارجی نتیجه بهتری برای پوست شما به همراه نخواهد داشت.    

لینک
۱٠ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی

       

آفریدن یا نابود کردن، مساله این است

آقایی که شما باشید (بالاخره خانم ها هم یک جوری حق آقایی دارند) امروز از صبح نشستم به خانه تکانی gmail حدود دو هزار و اندی نامه را ریختم به سطل بازیافت. حالا مصیبت اینجا بود که بعدش باید همان دو هزار و اندی را از سطل بازیافت می آوردم بیرون و  چه می دانم یک جوری نابودشان می کردم. تصور اینکه چیزی را که موجود است نابود کنی کمی سخت است ولی از آنجا که می دانم این نامه ها سابقه عدم دارند فکر می کنم حالا به همان جا رفته اند که قبل از آفریده شدنشان بوده اند. البته می دانم که شعار  gmail از همان اولش این بود که دیگر لازم نیست که چیزی را پاک کنید (اگر یادتان باشد آن اول اولش اصلا گزینه حذف نداشت!) ولی حجم بالای داده های درون صندوق پستی باعث پایین آمدن سرعت باز شدن صفحه اول می شد. این که در حین پاک کردن به چه پیغام های قدیمی از چه کسانی و چه سال هایی برخوردم خودش قصه ای است ولی در همین روزهایی که من سرگرم نابود کردن قسمتی از حافظه دنیای اینترنت بودم یکی از دوستان قدیمی صفحه جدیدی را خلق کرده و قرار است از این به بعد آنجا به آفرینش خود ادامه دهد. این آفرینش هم سابقه عدم دارد البته اگر نگویید یک جایی در ذهن نویسنده بوده است از قبل. حالا که ما به ایشان پیشنهاد آفرینش این صفحه را دادیم به آقایی که شما باشید (بالاخره خانم ها هم یک جوری حق آقایی دارند) هم پیشنهاد می کنیم که یک سری به ایشان بزنید و بعد ایشان هم به شما سری بزنند و از دوستی مجازی برخوردار شوید و از این حرف ها دیگر.

لینک
٥ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی

       

آری چنین بوده است برادر

مطالبی که در ادامه می آید حاصل گفتگوی مفصلی است که در حین یک راه پیمایی چند ساعته با یکی از همکاران آزمایشگاه داشتم. طبق قانون، افراد هر محل کاری باید یک روز کاری در سال، از محل کار خارج شوند و با هم وقت بگذرانند. ما از چند هفته پیش برای امروز برنامه ریزی کرده بودیم و ابرهای سیاه آسمان امروز هم مانع انجام برنامه نشد. قسمتی از این گفتگو در مورد علل یک پدیده اسفبار اجتماعی بود.

در قرون وسطی طاعون یکی از بیماری هایی بود که هر از چندی همه گیر می شد و جان تعداد زیادی را می گرفت. یکی از اولین همه گیری های توصیف شده در تاریخ که به مرگ سیاه معروف است در سال ١٣۴٧ تا ١٣۵٠ میلادی اتفاق می افتد و جان بین یک چهارم تا یک سوم کل جمعیت اروپا در آن زمان (حدود ٢۵ میلیون نفر) را می گیرد.

مردم متوجه می شوند که برخی اقلیت ها مثل یهـ ـودیان به نسبت سایر افراد کمتر دچار این بیماری می شوند. علت این امر احتمالا تعامل کمتر این افراد با سایر افراد جامعه یا رعایت بیشتر مسایل بهداشتی به دلیل دستورات مذهبی شان بوده است که البته در آن زمان علت اصلی مورد توجه کسی قرار نمی گیرد. کم کم مردم مشکوک می شوند که یهـ ـودیان منابع آب را آلوده می کنند و همه بجز خودشان که این مساله را می دانند با خوردن آب به بیماری مبتلا می شوند. یا به علل خرافی تری مثل غضب پروردگار یا چنین چیزهایی عامل فاجعه به بار آمده هستند. این مساله و متفاوت بودن شیوه زندگی این افراد نسبت به افراد عادی کم کم باعث شکل گرفتن انزجار نسبت به این اقلیت می شود. اولین یهـ ـودسوزی ها به دستور کلیسا در همان زمان آغاز می شود. و البته عفونت های دیگر (غیر از طاعون) بعد از نوشیدن آب آلوده باعث روی آوردن مردم به نوشیدن مایعات دیگری مثل آبجو که به دلیل ناشناخته ای در  آن زمان فاقد آلودگی بودند می شود.

در دوره های بعدی دشمنی با یهـ ـودیان در اروپا باز هم ادامه پیدا می کند ولی هیچ گاه قدرت سیاسی و امکانات لازم برای از بین بردن این اقلیت نامحبوب یکجا جمع نمی شود تا اینکه در آلمان پس از برقراری حکومت رایش سوم زمینه لازم فراهم می شود. بقیه ماجرا را هم که خودتان می دانید.

پ. ن. وقتی به خانه برگشتم. همه محورهای گفتگو را در منابع تاریخی که در اینترنت پیدا کردم چک کردم.

لینک
۱ امرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی