بی نام ها و نشانه ها

"نام ها و نشانه ها" را یادتان هست؟ یکی از اولین مسابقات تلویزیونی بود. حتی قبل از مسابقه هفته. پنج شنبه شب ها پخش می شد و طرفدار زیاد داشت. سری "بی نام ها و نشانه ها" البته ربطی به آن مجموعه ندارد. "بی نام ها و نشانه ها" مربوط به آدم هایی است که هر روز جلوی چشم من هستند. آدم هایی که برای خودشان هویتی دارند. دنیایی دارند که من نمی شناسمش. من فقط یک لحظه می بینمشان. در همان یک لحظه خط زندگی آنها از درون دنیای من می گذرد یا اگر از دید آنها نگاه کنیم من یک آن وارد دنیای آنها می شوم. ولی گاهی همین برخوردهای کوتاه یک نکته خاص دارند که در خاطره می ماند. خاطره ای کوتاه از آدمی که نام و نشانش را نمی دانم. اگر چه قبل از این هم چیزی شبیه این مجموعه نوشته ام، این یادداشت را باید اولین شماره رسمی این مجموعه یادداشت های کوتاه به حساب آورد.

پسر جوانی که با دوست دخترش در ایستگاه راه آهن لوسرن دیدم. تی شرت سفیدی پوشیده بود، موهای صاف و بور داشت و با لهجه شاخص آمریکایی صحبت می کرد. پشت گردنش سه کلمه فارسی خالکوبی کرده بود.

لینک
٢٠ بهمن ۱۳۸۸ - احمد فاضلی