خیابان شریعتی و راه شریعتی

این روزها که سعی می کنم از لابه لای صفحات مسدود شده اینترنت و گزارش های به شدت محدود شده شبکه های تلویزیونی و صحبت های بدون واسطه افراد حاضر در صحنه ها از اخبار عقب نمانم، شریعتی بدجوری می چسبد. از آن نویسنده هایی است که وقتی توده ها به روحیه نیاز دارند دوباره کشف می شود و وقتی همه چیز باز آرام شد بر می گردد و فقط می شود اسم یک خیابان. خیابان شریعتی تهران را از جنوب به شمال دوست دارم، رو به بالا می رود.

"اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست."

لینک
٢٧ خرداد ۱۳۸۸ - احمد فاضلی

       

به یاد ایرج بسطامی

دردا و دریغا وطن من

هر چند صدای خودش نیست.

لینک
٢۳ خرداد ۱۳۸۸ - احمد فاضلی

       

گزارش از غرب

پارسال شبی در یک رستوران ایتالیایی در برلین با یک هندی و دو ایتالیایی شام می خوردم. دوست هندی ما ادعاهای عجیبی در مورد کشورش می کرد که مثلا بهترین نیروی هوایی دنیا را دارد و از این جور حرف ها که خوب ما درباره اش شک می کردیم و بالاخره حوصله مان سر رفت و اعتراض کردیم. دوست هندی مان دلیل آورد که اگر من در مورد کشورم چیزهای خوب (حتی غیر واقعی) تبلیغ نکنم چه کسی برایمان این کار را خواهد کرد. هندی ها به کشورشان خیلی علاقه دارند و کمتر دیده ام که عیب هایش را بگویند. بیشترشان هم وقتی درسشان تمام می شود بر می گردند تا به رشد کشورشان کمک کنند. فیلم میلیونر زاغه نشین که پخش شده بود خیلی ناراحت بودند که چهره واقعی تری از کشورشان به مردم دنیا نشان داده شده است. همان شب از ایتالیایی ها پرسیدم که شما چرا از کشورتان حرف نمی زنید. متفق القول بودند که ایتالیایی ها بخصوص وقتی خارج از کشورشان باشند، همیشه در مورد اوضاع مملکتشان غر می زنند. چیزهای خوب را (اگر وجود داشته باشد) یادشان می رود و درد دل هایشان سر باز می کند.

گزارش های جنوب شهر حامد اسماعیلیون را دوست دارم. ولی نکته ای در سومی وجود دارد که حرف هایی در موردش دارم. حامد نوشته "انگار از همه بیشتر ایرانی‌های خارج از کشور حرص می‌خورند. من شرایط‌شان را درک می‌کنم. رییس‌جمهور ویترین یک سرزمین است و آن‌ها چهار سال است که از سوی همکاران، همسایه‌گان و به‌طور کلی شهروندان ممالک مترقی سرزنش شده‌اند." 

کمی بیشتر از دو سال است که در آلمان زندگی می کنم. به غیر از دانشجویان و دانشگاهیان که قسمت عمده اطرافیانم را تشکیل می دهند، دوستان زیادی از همه جور آدم برای خودم دست و پا کرده ام. دلیل عمده اش هم این بوده که می خواستم زبانشان را یاد بگیرم و از هر فرصتی برای گپ زدن استفاده کرده ام. همکاری دارم که هر روز روزنامه محلی را می خواند، یک شنبه ها که این روزنامه چاپ نمی شود روزنامه فرانکفورت را می خواند و مشترک اشپیگل است و بعضی وقت ها مقاله های جالبش را بخصوص اگر در مورد ایران باشد برایم می آورد. گاهی فکر می کنم از من بیشتر در مورد اوضاع روز ایران می داند، فقط گاهی ساختارهای نظام را و نقش و وظیفه سازمان ها و نهاد ها را متوجه نمی شود که برایش توضیح می دهم. اما این یک نفر تنها کسی است که چیزهایی در مورد کشور من می داند و البته حرف های سیاسی مان هیچ گاه به گونه ای نبوده که من فکر کنم حالت توهین یا سرزنش دارد.

برای خیلی ها باید توضیح دهم که ایران کجای کره زمین قرار دارد، هنوز پرشیا را بهتر از ایران می شناسند، باید توضیح دهم که زبان ما عربی نیست و از شاخه زبان های هند و اروپایی است و از این حرف ها. خیلی ها هم چیزهایی در اخبار شنیده اند ولی سرزنش من برای حرفهایی که کس دیگری زده؟ در مورد من که اتفاق نیفتاده است. یک بار سرزنش شده ام، توسط یک مصری(  و البته فکر نمی کنم با توجه به آمارهای سازمان های بین المللی مصر کشوری مترقی تر از ایران باشد) آن هم به دلیل خبری که می گفت از ام بی سی شنیده، آماری می داد که هشتاد درصد مردم ایران معتاد به مواد مخدرند! برایش حساب کردم که اگر همه افراد بالای ده سال هم معتاد باشند باز هم عددش کمتر از هشتاد درصد می شود تا دیگر هر چیزی را باور نکند.

ما اگر حرص می خوریم دلیلش این نیست که توسط "شهروندان ممالک مترقی" سرزنش می شویم، دلیلش این است که ما دسترسی آزادتری به اطلاعات داریم، دلیلش این است که به سایت های فارسی زبان بیشتری می توانیم سر بزنیم. دلیلش این است که فارغیم از پیش داوری های رسانه ملی و راحت تر و با دیدی بازتر وضعیت کشورمان را با کشورهای دیگر مقایسه می کنیم.

ویترین تشبیه خوبی است، در اغلب موارد چیزی که در ویترین قرار داده می شود بهترین جنس مغازه دار است ولی همه جنس های مغازه دار نیست، در مورد ایران به نظر می رسد که حتی بهترین جنس مغازه دار هم نیست. ما این سیاست را پیش گرفته ایم که یک کاغذ هم کنار ویترین نصب کنیم که رویش نوشته " لطفا برای دیدن سایر اجناس، از داخل مغازه دیدن فرمایید."

لینک
۱٧ خرداد ۱۳۸۸ - احمد فاضلی

       

خواب-مزه-نامه

از خواب که بیدار می شوم دهانم مزه خشک و گس خواب بعد از ظهر را دارد. فکر نامه های ننوشته دهانم را تلخ می کند.

لینک
۱٢ خرداد ۱۳۸۸ - احمد فاضلی

       

Das Leben der Anderen

دختر زیبایی که در اتوبوس نشسته بود و سعی می کرد اشکهایش را پشت عینک آفتابی اش پنهان کند.

لینک
٥ خرداد ۱۳۸۸ - احمد فاضلی