Before sunrise

رفته بودم یک گوشه آرام،خانه کوچک قشنگی که ایوانش رو به قصر افسانه های پریان باز می شد. توی خانه یک نوار کاست پیدا کردم، کنسرتوی پیانو شماره بیست و بیست و یک موتزارت. گذاشتمش توی ضبط. کتابم را برداشتم و رفتم توی ایوان نشستم.

 داستان مردی بود که یک صندل نو خریده بود، جلوی تابلو اعلانات ایستاده بود و داشت نوشته های روی تابلو را می خواند که متوجه شد پایش را در چیز گرم و چندش آوری گذاشته است. به پایین نگاه کرد و دید پایش را توی کثافت تازه سگی گذاشته، سعی کرد توجه نکند و به خواندن نوشته های تابلو اعلانات ادامه دهد ولی وقتی دوباره به پایین نگاه کرد، پایش همان جایی بود که قبلا بود، چیزی عوض نشده بود.

به پایین نگاه کردم، دیدم تا زانو در گند فرو رفته ام، به خودم گفتم نه موسیقی می تواند من را از این وضعیت بیرون بیاورد نه قصه های پریان، فایده ای هم ندارد که تظاهر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده. بلند شدم رفتم خودم را حسابی شستم. دوباره که نگاه کردم، تمیز شده بودم فقط مانده بود رد پاهایم از ایوان تا جلوی حمام که باید فکری به حالش می کردم.   

لینک
٢٠ شهریور ۱۳۸٩ - احمد فاضلی

       

در جستجوی زمان از دست رفته

-"تجربی می ری یا ریاضی؟"

خواب می دیدم دانشجوی سال اول دکتری هستم در یکی از دانشگاه های تهران. تعجب کرده بودم که من که دروس پایه مهندسی را نخوانده ام چطور وارد این دوره شده ام. صد نفری در سالن آمفی تئاتر نشسته بودند. هر چه فکر کردم یادم نیامد چه رشته ای می خوانم. از بغل دستی پرسیدم ما چه رشته ای می خوانیم؟ گفت که این کلاس مشترک است، فلانی معماری می خواند و فلانی مکانیک و آن یکی چیز دیگری. تو را نمی دانم چه می خوانی. استاد برگه های امتحان قبلی را آورده بود. روی برگه ام با خودکار قرمز نوزده نوشته شده بود. نمی دانستم که نمره ها از بیست است یا درصد. از یکی پرسیدم، جواب داد که نمره ها همیشه از بیست است و اینکه مگر من از سیاره دیگری آمده ام؟ علی چهار و نیم گرفته بود. اشک هایش جاری بود، نه از اینکه پاس نکرده، از جملات توهین آمیزی که استاد روی برگه اش نوشته بود.

-"ریاضی رفتی بالاخره یا تجربی؟" 

گفتی که علم می گوید تصمیم هایی که ما می گیریم چیزی نیست بجز حرکت چند مولکول توی مغز ما از یک سو به سویی دیگر. گفتم و ببین که این مولکول های ریزه چطور زندگی چند نفر را به هم ریخته اند.

من هیچوقت حساب و کتابم خوب نبوده، همیشه تجربی زندگی کرده ام.

لینک
٤ شهریور ۱۳۸٩ - احمد فاضلی