حرفی برای نگفتن حرفی

پیش نوشت: چندی پیش بعد از خواندن مجموعه داستان "آنالی" می خواستم یادداشتی بنویسم برای معرفی و پیشنهاد خواندن این کتاب. مجموعه ای با ده داستان با موضوع محوری "زن". شاید اگر سال ها قبل عباس کیارستمی نام فیلمش را، که آن هم ده برداشت از زندگی زنان جامعه ایران بود، "ده" نمی گذاشت می شد نام "ده" را برای مجموعه آنالی هم پیشنهاد کرد. به هر حال مدتی گذشت و نشد که بنویسم تا اینکه اصلا فراموش کردم چه می خواستم بنویسم. حالا کتاب دیگری خوانده ام که به نظرم ارزش معرفی دارد و تصمیم گرفتم تا قبل از اینکه به یادمانده هایم را بفروشم به فراموشی یادداشتی بنویسم.

میان من تا من فاصله ایست

که با تو می میرد

درون تو اما

کسی که دیوار است

"بغضی همیشه" نام مجموعه شعری است از "عبدالناصر میرچی" که نشر روزگار در سال 1382 منتشر کرده. چند ماه پیش که ایران بودم از یکی از دوستان دوره خوابگاه دانشجویی هدیه گرفتم. اکثر شعرهای این محموعه شعر سپیدند ولی قطعه هایی با وزن و قافیه هم در این کتاب به چشم می خورند. در وبلاگ میرچی شعرهای کلاسیک هم (اکثرا در قالب دوبیتی و رباعی) پیدا می شود ولی شعرهای سپید بغضی همیشه بیشتر به دل می نشیند. بیشتر شعرهای این مجموعه فضایی دلتنگ و غم آلود دارند.  عنوان چند شعر را گواه می آورم: بغضی همیشه، سقوط، دایره بسته، زوال، از دلتنگی، جدایی، تنهایی، غربت، شکوه اندوه، پاییز، زنگار، دریغ و الی آخر. به هر حال شاعر این مجموعه شعرهای شادی را در انتخاب خود نگنجانده. در دل این مجموعه شعر کوچک (96 صفحه) دفتر شعری به نام "با آسمان" وجود دارد که از دید تصویر سازی بسیار غنی است:

قایقم را به آب می اندازم

و دو صیاد در دو سوی آن

تورهای تماشا را می گسترانند تا تمام آسمان

جلبک های ابر نگاه تشنه ام را عبور نمی دهند

و من به کومه ای پناه می برم

با دو صیاد خیس

بی هیچ ستاره ای

در دیباچه کوتاهی که شاعر بر این مجموعه نوشته می خوانیم: "بغضی کپک زده را خواهم گریست ... من بین آب و عطش غربتی نمی بینم، وقتی هر یک از دیگری سراغ می گیرد." شاید اشعار غمگین میرچی در این مجموعه عطش را به ما نشان داده و به عهده خواننده گذاشته که که دنبال آبی بگردد که مقصود اوست از سرودن شعرها.

× عنوان این یادداشت برگرفته است از کتاب "بغضی همیشه"، عبدالناصر میرچی، نشر روزگار، 1382

لینک
٩ آذر ۱۳٩٠ - احمد فاضلی