Keep calm and carry on

شنیده ام چای بابونه آرام می کند. لیوانی را که رویش نوشته "آرام باش و ادامه بده" از چای بابونه پر می کنم. جرعه جرعه آرامش را به درون می کشم. دست آخر لیوان خالی را نگاه می کنم که مثل من اثری از آرامش در او نمانده.

لینک
٢۳ بهمن ۱۳٩۱ - احمد فاضلی

       

بوی قیر داغ - داستان هایی منسجم

بوی قیر داغ اولین مجموعه داستان کوتاه علی حیدری است که به تازگی توسط انتشارات روزنه روانه بازار شده. نویسنده در وبلاگش اشاره کرده که اسم کتاب در واقع نام داستانی از این مجموعه بوده که نتوانسته از سد ممیزی بگذرد. در شناسنامه کتاب، جلوی مشخصات ظاهری، 120 ص نوشته شده در حالی که کتاب حاضر کمتر از صد صفحه دارد. حیف که قسمتی از کتاب را در دسترس نداریم.

داستان ها با نثری روان و در فضایی ملموس نوشته شده اند، کوتاه و بدون وارد شدن به جزییات غیر ضروری. هر نه داستان کتاب موضوعی مشترک دارند: گذشته شخصیت ها که هنوز آنها را رها نکرده اند. مرگ، موضوع دوم همه داستان هاست. عشق و مرگ یک عزیز پایه های انسجام داستان هاست، نقطه تمایز داستان ها اینجاست که شخصیت ها چطور با این خاطرات دردناک کنار می آیند. بعضی از شخصیت ها طاقت تحمل ندارند و به زندگی خود پایان می دهند (سه داستان اول)، بعضی ها می دانند یا طی داستان در می یابند که گریزی نیست و زندگی ادامه دارد (سه داستان دوم)، برخی شدیدا گرفتارند و امید رهایی شان نیست (دو داستان آخر)، و یکی هم ترجیح می دهد که درگیر خاطراتی که به گذشته همسرش مربوط اند نشود و مثل زباله می سپاردشان به کارگرهای شهرداری تا از دستشان خلاص شود (چه خوب که آشغال ها را ...).

روی (معادل فارسی) کاور کتاب آمده که علی حیدری نوشتن را با فیلمنامه نویسی آغاز کرده. تاثیر فیلمنامه نویسی را در داستان های این مجموعه به وضوح می توان دید. یکی از تکنیک های بیشتر داستان ها همان چیزی است که در سینما "مونتاژ موازی" گفته می شود، رفت و برگشت بین گذشته و حال و یادآوری اتفاقی در گذشته به کمک شی یا نمادی مشترک بین دو روایت زمانی. اوج این تکنیک در داستان درخشان "بازی نور" دیده می شود. پرداخت قوی صحنه ها به طوری که تجسم فضا برای خواننده آسان باشد شباهت دیگری است که داستان ها با فیلمنامه دارند تا جایی که نویسنده گاهی از زاویه دوربین و حتی وضعیت نور برای خلق بهتر فضا استفاده می کند. این مثال ها را ببینید: "چراغ در ورودی، انگار بخواهد ماشین را نورپردازی کند، تمام ماشین را روشن کرده بود" (ص 74 خط اول)، "برمی گردم جلو پنجره. دختر طوری جلو در ایستاده که فقط می توانم پیشانی و موهای بالا داده اش را ببینم." (ص 75 خط اول)، "آرنج هاش را گذاشت روی نیم دیوار بام و پایین را نگاه کرد ... بیژن سرش را بلند کرده بود بالا را نگاه می کرد: حتما به دانه های ریز برف که پیچ و تاب می خوردند و پایین می رفتند. حتم نمی توانست او را ببیند توی تاریکی." (ص 60 خط 6 تا 12).

همه داستان های مجموعه کارهای قابل دفاعی هستند. دو داستان "ممکن است خیلی ها برای مردنش گریه کرده باشند" و "بازی نور" به عقیده من نمره بهتری می گیرند. داستان تک پاراگرافی "خاکریز" تا آنجا که من دیدم با بی مهری منتقدان مواجه شده و داستان ضعیفی توصیف شده است. این داستان در واقع پیچیده ترین روایت این مجموعه است و شاید به همین دلیل آخرین آنها. روایتی است که علاوه بر اینکه مرز بین گذشته و حال در آن کمرنگ شده، مرز بین واقعیت و خیال هم در ذهن راوی در حال محو شده است. همین باعث شده که خواننده کمی دچار سردرگمی شود. به نظرم این داستان را باید با دقت بیشتری خواند.

در کل، بوی قیر داغ مجموعه ای است خواندنی. کتاب لاغری است که حداکثر در چند ساعت خوانده می شود ولی لذت خواندن داستان ها و فکر کردن به شخصیت ها چند روزی با خواننده خواهد ماند. 

لینک
٩ بهمن ۱۳٩۱ - احمد فاضلی

       

One-night stand

برگ های چای که در اوایل بهار دستچین شده اند باید تا فصل شکوفه کردن گل های یاس صبر کنند. اواخر تابستان هنگام عصر، غنچه های یاس را که گلبرگ های کوچک آن هنوز بسته اند، می چینند و تا فرا رسیدن شب خنک نگه می دارند. شب که رسید برگ های چای با گل ها در می آمیزند. شکوفه ها در طول شب باز شده و عطر خود را به برگ های چای می بخشند. چهار ساعتی بیشتر طول نمی کشد تا برگ ها عطر شکوفه های یاس را به خود جذب کنند، عطری را که تا همیشه با خود خواهند داشت.  

لینک
٥ بهمن ۱۳٩۱ - احمد فاضلی