غبار هفت ساله زمان

جایی می خواندم که غبار، زمان است که به ماده تبدیل شده. اضافه تشبیهی غبار زمان هم لابد قرار است همین معنی را برساند. به عقب که نگاه می کنی روی همه چیز غبار زمان نشسته. هر چه زمان طولانی تر، لایه غبار هم ضخیم تر. هر چندوقت یکبار لازم می شود که دستمالی دست بگیری و خاطرات قدیمی را غبارروبی کنی بعد دوباره بگذاریشان روی طاقچه تا دفعه بعد.

از پشت پرده غبار که به هفت سال گذشته نگاه می کنم خاطرات رنگارنگی می بینم هرچند رنگ بعضیشان مثل عکس های قدیمی پریده است. سفرهای زیادی رفته ام، با آدم های زیادی آشنا شده ام، نوشیدنی ها و غذاهای متفاوتی خورده ام، کتاب های جورواجوری خوانده ام، خوشحال شده ام، ناراحت بوده ام، بی خیال بوده ام، دلتنگی کرده ام، خندیده ام، گریه کرده ام، دوست پیدا کرده ام، دوست از دست داده ام، زندگی کرده ام، مهاجرت کرده ام، هم در زمان و هم در مکان.

قبل از این هفت سال هم حتما همین ها بوده ولی به نظر می رسد که فاصله مکانی هم لایه دیگری است از غبار که روی گذشته نشسته است. 

لینک
۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ - احمد فاضلی