بوی سیب

از وقتی چهار سالم بود پشت خونه مون هیأت سینه زنی بود. شب های محرم بچه های کوچیکی که توی هیأت راه شون نمی دادن و زن ها و دخترها در خونه ما رو از جا می کندن تا برن بالای پشت بوم و از اونجا عزاداری رو نگاه کنن. ده سال محرم های عمر من این جوری گذشت. سال های اول بالای پشت بوم و بعدش داخل هیأت. تاسوعا و عاشورا هم همراه هیأت توی امامزاده های شهر می گشتیم.

عزاداری های خوزستان زمین تا آسمون با عزاداری های تهران فرق می کنه. ولی در اصل موضوع تفاوتی ندارن. چند سالی رو محرم توی آبادان بودم و چند سال آخر رو تهران یا کرج. ولی این اولین باریه که جائیم که محرمش با بقیه ماهاش فرقی نداره. حتی تو مسجدش هم خبری نیست.

به هر حال هیچوقت عاشورا به جز غذای امام حسین نخوردم امسال هم خیال ندارم همچین کاری کنم حتی اگه خودم قیمه نذری بپزم.

لینک
٢۸ دی ۱۳۸٦ - احمد فاضلی