Persona

دکتر

این پرسونای غریبی که به خاطرش چند هزار کیلومتر راه اومده ام. نه این جوری ها هم نیست. من اگه می خواستم دکتر بشم همون سال ۷۸ می رفتم پزشکی می خوندم و از همون ترم اول به همه می گفتم من دکتر فلانیم. ولی نرفتم. بعدش یه جوونی رو دیدم توی گروه زیست شناسی که موقع بیکاریش می رفت پشت گروه سیگار می کشید. پیرهن های تک رنگ می پوشید ولی پیش میومد که دو هفته می شد و رنگ پیرهنش تکراری نمی شد. دکتر پاپهن بهش می گفت: دکتر شما هر رنگی می پوشین بهتون میاد. پس اونم دکتر بود. شنیدم که دکتراش رو از آلمان گرفته. بعد از یه مدت واسه خودش تو گروه آدم مهمی شد و شد خداوندگار علم وتحقیق تو نظر ما. ولی تازگی ها شنیدم که تحقیق و تدریس رو گذاشته کنار و واسه خودش آزمایشگاه تشخیصی زده.

حالا من هم دارم به سرنوشت اون دچار می شم. و اما دکتر؛ این کلمه ایه که من بعضی وقت ها خواهرهام رو باهاش صدا می زنم که خوب هستن یا اینکه می شنیدم بچه های آی بی بی برای مسخره بازی همدیگه رو دکتر خطاب می کنن. به خاطر همین کلا به نظرم چیز مسخره ای میاد.

آی بی بی که بودم یه آقایی بود که می اومد آزمایشگاه رو تمیز می کرد همیشه به من می گفت دکتر و من هم همیشه بهش می گفتم: آقای نویدی من دکتر نیستم! یه روز بالاخره از رو رفت و پرسید پس من شما رو چی صدا بزنم؟ من هم اسم و فامیلم رو بهش گفتم. از فرداش بهم می گفت آقا زینال! من که دلیلش رو نفهمیدم. لابد بنده خدا اینجوری متوجه شده بود. هنوز هم از بچه های آزمایشگاه احوال آقا زینال رو از دور می پرسه چون من هیچ وقت بهش اعتراضی نکردم. بالاخره آقا زینال از اون لقبی که قبلا بهم می داد به نظرم منطقی تر بود.   

لینک
٥ بهمن ۱۳۸٦ - احمد فاضلی