R.I.P.

سه شنبه گذشته مراقب جلسه امتحان بودم یه امتحان معمولی آخر ترم. از نیم ساعت قبل از شروع جلسه ما رو جمع کردن توی سالن امتحان و ربع ساعت برامون وظیفه مون رو برای یک ساعت امتحان توضیح دادن. برای هر نفر یه میز و یه صندلی پیشبینی شده بود که حدود دو متر با هم فاصله داشتن و امکان برقراری ارتباط با نفر بغل دستی تقریبا صفر بود. در ضمن برای جمعیت حدود شصت نفری که امتحان داشتن چهار نفر مراقب گذاشته بودن. قبل از شروع امتحان من و نینا باید جلو در می نشستیم و اسامی کسایی رو که وارد می شدن رو از روی کارت شناسایی عکس دار با لیستی که بهمون داده بودن تطبیق می دادیم. امتحان دقیقا سر وقت شروع شد و شصت دقیقه کامل طول کشید. کسایی که امتحان می دادن بچه های پزشکی یا زیست پزشکی بودن. وقتی داشتم کارت های شناسایی رو چک می کردم متوجه شدم که بیشترشون متولد سال های هشتاد و چهار-هشتاد و پنج (میلادی) هستن. با خودم فکر کردم که ببین اینا که دارن دکتر میشن چقدر از من جوون ترن! خلاصه اینکه نه کسی سعی کرد تقلب کنه (البته تا اونجا که من متوجه شدم) نه کسی سعی کرد با پرسیدن سوال از ما یه سرنخی از جواب ها به دست بیاره و نه بعد از تمام شدن وقت کسی اصرار کرد که یه ذره دیرتر ورقه اش رو بگیریم. واقعا حوصله ام سر رفته بود. من که یادم نمی آد قبل از این، یه امتحان بی تقلب دیده باشم.

دیروز باربارا دوباره اومده بود آزمایشگاه. می گفت که برای دکترا از چهار جا پذیرش همراه بورس گرفته. براش خوشحالم ولی دیگه نه حسرت روزهایی رو می خورم که با هم کار می کردیم نه به ذهنم اجازه می دم که توی خاطرات روزهای رفته بچره.

امی واینهاوس خواننده نه چندان خوشنام این روزها، آهنگی دارد که من آن را "ّبازگشت به رخت عزا" ترجمه می کنم. Back to black نماهنگ آن که به شیوه سیاه و سفید تولید شده چند روزی است که مرا تا کجاها که نمی برد. حس آشنایی دور و گنگی نسبت به این آهنگ دارم که به هیچ وجه همذات پنداری نیست ولی گونه ای درد مشترک است که نمی دانم از کجا ناشی می شود.

جالبه این پاراگراف قبلی رو وقتی می نوشتم متوجه نشدم که سبک نوشتنش با بقیه متن فرق داره الآن که متن رو دوباره خوندم که غلط تایپی نداشته باشه متوجه شدم. می ذارم همی جوری باشه.

پ.ن. نه از رومم نه از زنگم     همان بی رنگ بی رنگم

لینک
۱٢ بهمن ۱۳۸٦ - احمد فاضلی