Link

اوایل بهار ۷۶ بود. فرشاد نوجوون هنرمند و طاغی که شباهت زیادی از نظر فکری به من داشت اومد در اتاقمون و گفت امروز مهاجرانی توی مسجد بلال سخنرانی داره میای؟ گفتم مهاجرانی دیگه کیه؟ گفت به! نمی شناسی و شروع کرد به توضیح دادن. خلاصه از سپیدار اهواز بلند شدیم و رفتیم پشت فلکه ساعت و پرسون پرسون مسجد بلال رو پیدا کردیم. کیپ تا کیپ جمعیت بود. یک ساعتی منتظر شدیم ولی خبری نشد. بالاخره  ًخرمً اومد و گفت که مهاجرانی نتونسته بیاد و من بجاش جلسه رو ادامه می دم. اون روز بالاخره مهاجرانی رو ندیدم البته برای دیدنش نرفته بودم برای شنیدن حرف هاش رفته بودم. اون روزی که توی مجلس داشت از خودش دفاع می کرد شاید جزء چند دفعه معدودی بود که من نشستم و جلسات مجلس رو نگاه کردم. چقدر هم از صحبت کردنش خوشم اومد. حالا بعد از سال ها یه جایی رو پیدا کردم که باز هم اون حرف بزنه و من بخونم.    

لینک
۱٦ بهمن ۱۳۸٦ - احمد فاضلی