تراژدی در سه پرده

پرده اول

- آقا هارد مکستور ۸۰ آی دی ئی دارین؟

+ داریم.

- چند؟

+ ۳۸ و پونصد.

- می برم. لطف کنین فاکتورش رو به اسم دانشگاه تهران بنویسین.

شروع می کنه به نوشتن فاکتور.

ـ اگه می شه دو تا مهر بزنین.

...

-آقا شما که گفتی ۳۸ و پونصد چرا چهل و پونصد نوشتی؟

+ مگه نگفتی دو تومن بالاتر بنویس؟

ـ نه خیر گفتم دو تا مهر بزن!

پرده دوم

یه گروه مهمان خارجی داریم امشب نوبت منه که همراهشون بیرون برم و راهنماشون باشم. نمی دونم چرا میریم تجریش و بازار پشت امامزاده صالح. یکیشون می خواد فیروزه بخره میریم داخل مغازه ولی یه انگشتر یاقوت نظرش رو جلب می کنه.

- Would you ask for the price

+Of course (رو به فروشنده) آقا قیمت این انگشتره (با دست نشون میدم) چقدره؟

انگشتر رو بیرون میاره و به ما نشون میده و توضیحاتی میده در مورد اینکه جنسش پلاتینه و نگینش یاقوت. با ماشین حسابش یه خورده ور میره.

* بهش بگین دو و صد (صداش رو یه کم پایین تر میاره و ادامه میده) البته ده درصد برای شما در نظر گرفتم اگه راضیش کنین بخره.

+ لطف دارین.(رو به مهمان گرامی) I think we gotta get outta here

پرده سوم

از بس که رفتیم تو این پاساژ نبوت برای کپی و پرینت پایان نامه یارو دیگه هر روز صبح که میرم دانشگاه سر میدون انقلاب که من رو می بینه سلام می کنه.

 + آقا محسن این دیگه ان شاالله سری آخره فاکتورش رو برام می نویسی؟

- آره بگو چیا بوده.

لیست پرینت ها و کپی های رنگی و سیاه و سفید رو بهش می دم. شروع می کنه به نوشتن فاکتور. من حدود سی و هفت تومن خرج کردم فاکتور حدود پنجاه و پنج تومنه!

ـ بیا یه جوری برات نوشتم که مشتری دائم شی البته خودت که مشتری دائم هستی ما رو به رفیقات هم معرفی کن.

+ چشم حتما. شما لطف دارین ولی حالا لطفا یه فاکتور دیگه بنویس. 

بابا من پسر همون پدریم که از ترس قاطی نشدن حلال و حرومش هیچوقت قبول نکرد معاون اداری مالی اداره شون بشه. خجالت نمی کشین؟

قرض از نوشتن اینا این بود که یه ده یورویی پیدا کردم نمی دونم چکارش کنم. از هر کی می پرسم بهم می خنده.

لینک
۱٧ بهمن ۱۳۸٦ - احمد فاضلی