خودکشی

چند سال پیش که برای اولین بار دی ان آی خودم را از خونم استخراج کردم و ته یک لوله آزمایش رسوبش دادم احساس عجیبی داشتم ولی بعد هزار جور آزمایش رویش انجام دادیم و فراموش شد. چند روز پیش دوباره از خودم خون گرفتم قسمت های مختلفش را جدا کردم پلاسمایش رو فریز کردم سلول های قرمزش را دور ریختم و سلول های سفیدش را کشت دادم. این بار با قضیه دی ان آ فرق می کند. این سلول های سفید زنده اند تغذیه و رشد می کنند و تکثیر می شوند. نمی دانم وقتی در بدن من بودند چقدر موجود بیماریزا را از بین برده اند ولی حالا آزاد شده اند و برای خودشان زندگی مستقلی را آغاز کرده اند. دیگر در خدمت من نیستند ولی هنوز زنده اند. نمی دانم هنوز قسمتی از روح من درونشان جریان دارد یا نه. تجربه غریبی است شاید اگر کمی زودتر که این قدر تخصص یافته نشده بودند جداشان کرده بودم می توانستم از آنها یک احمد دیگر بسازم و یا شاید یک فاضلی دیگر. قرار است فردا آنها را بکشم؛ خودم را بکشم؛ قسمتی از خودم را بکشم. و این تازه اول کار است با خودم شروع کردم که تمرینی باشد برای یاذ گرفتن کشت دادن و کشتن دیگران. شاید هم می خواستم مطمئن شوم درد ندارد.

لینک
۱٩ بهمن ۱۳۸٦ - احمد فاضلی