پراکنده
۱) عمو جواد در وبلاگش لینکی گذاشته بود که توصیه می کنم ببینید. چند دقیقه اول برنامه شب شیشه ای است آن شبی که حاتمی کیا مهمانش بود.
۲) بالاخره حامد هم من را دعوت کرد تا از کتاب های نیمه کاره رها کرده ام بنویسم. لینک ها را یکی یکی دنبال کردم ببینم این بازی از کجا شروع می شود که وسط کار رشته را گم کردم و به جایی نرسیدم ولی به هر حال معمولا یا کتابی را شروع به خواندن نمی کنم یا به هر زحمتی هست تا آخرش می روم بجز چند استثنایی:
- این اواخر کارهای هدایت را دنبال می کردم. کاروان اسلامش را واقعا جد و جهدی به کار بردم تا تمام شد. از آن کتاب هایی بود که از سر لجبازی می خواستم حتما تا آخرش را بخوانم. ولی توپ مرواری هنوز نیمه کاره مانده. اصلا نفهمیدم به کجا می خواهد برسد.
- این آیات شی طانی هم فکر می کنم اگر این قدر جنجالی نشده بود هیچ کس نمی شناختش. به نظرم نه سبک روایی جالبی دارد نه ... اصلا ولش کن.
- یک وقتی سعی کردم هر شب چند غزلی از حافظ بخوانم که نیمه کاره رها شد. دیوان شمس هم همین بلا سرش آمد. اصولا دیگر حوصله شعر خواندن ندارم.

- فعلا دیگر یادم نمی آید.

۳) جواد؛ مسعود؛ بهنام؛شهریار و بقیه این هم بهانه ای برای شما تا وبلاگتان را آپدیت کنید. بنویسید از آن کتاب هایی که نخوانده اید. 
۴) یک پست قدیمی را می خواهم دوباره اینجا بیاورم. البته اندکی جرح و تعدیلش کردم. پست اصلی را ششم مرداد هشتاد و چهار نوشته بودم. 

داخلی- روز "من" پشت کامپیوتر نشسته. یک سی دی را درون درایو می گذارد. پیغامی با این مضمون که برنامه اکنون شروع به نصب می کند ظاهر می شود.

قطع به .....

داخلی- شب "من" دراز کشیده و "دیگری" نشسته.

من: حالم بده.

دیگری: یعنی چه جوریه؟

- احساس تهوع دارم.

- می خوای یه قرص بهت بدم.

- نه.

- پس بذار بالا بیاری شاید بهتر بشی.

- نه اصلا اون طوری نیست.

- پس چه طوریه؟

- یه احساس تهوع توی وجودمه. از اون حس های تهوعی که ممکنه از توی دست آدم شروع بشه و به نوک انگشتاش برسه اون وقت سنگ ریزه ای رو که توی دستته بالا میاری و از دستت جدا میشه و میفته رو زمین.

- تهوع توی وجود؟ منظورت از وجود چیه؟

-  فکر کنم همون روحم باشه. چون می دونم مربوط به بدنم نیست.

- حالا چی رو می خوای بالا بیاری؟

- تنفری رو که نصف وجودم رو گرفته. چون از من نیست. یه چیزی جدا از منه. فکر کنم وجودم می خواد اونو بندازه بیرون چون توی وجودم غریبه ست.

- بقیه وجودت رو چی گرفته؟

- ....

- با نصفه متنفر می خوای چه کار کنی؟

- نمی تونم تا ابد باهاش زندگی کنم. باید بالا بیارمش.

قطع به ....پیغام بعدی مربوط به حق کپی برنامه و مسائل قانونی است. در صورتی که Agree رو نزند نمی تواند جلوتر برود. "من" این را می داند ولی حوصله خواندن آن اراجیف را ندارد.

قطع به .... 

- ببین تو از تهوع حرف می زنی که مربوط به بدنه. و میگی که نصف روحت رو می خوای بیرون کنی. نمی ترسی وقتی که می خوای استفراغ کنی بدنت بخواد همه روحت رو بالا بیاره؟

- ....- چت شد؟

- من  Agree رو زدم. بدون اینکه توافق نامه رو خونده باشم.

فید.

راهنمایی کنید با این تنفر چه کنم؟

لینک
٢ اسفند ۱۳۸٦ - احمد فاضلی