Limited time
۱) خیلی جرات می خواهد که در کشوری که به داشتن نظم و برنامه ریزی در دنیا معروف است سمیناری بدهی در مورد مدیریت پروژه و زمان. به دو دلیل این کار کردم؛ یکی این که این چیز ها را همین جا یاد گرفته ام و دیگر اینکه جراتی را که گفتم لازم دارد در خودم دیدم. نتیجه هم بسیار خوب بود هم استادم راضی بود و هم سایر شنوندگان. شاید خودپسندی به نظر برسد اگر بگویم آن چیزی که همین جا به من یاد داده بودند من بهترش را به خودشان یاد دادم (آنهایی که من را می شناسند می دانند که از خود راضی بودن صفت بارز من است  پس می توانم بگویم! ولی آنها که سمینار دیدن من را هم دیده اند می دانند که گزاف نمی گویم.)
۲) تا حالا از خودتان پرسیده اید که اگر دکترم به من می گفت که فقط چند ماه دیگر زنده ای چکار می کردم؟ در مورد خودم مطئنم که آخرین چیزی که به ذهنم می رسید این بود که سمیناری در مورد مدیریت زمان بدهم. ولی یک نفر این کار را کرده! امروز فیلمش را دیدم. هفتاد و شش دقیقه است در دانشگاه ویرجینیا. همان چیزهایی را می گوید که من هم در سمینارم گفته بودم (دقیقا!) ولی حرف زدن او کجا حرف زدن من کجا. دلیل ساده ای دارد او می داند وقت چه ارزشی دارد و من نمی دانم. این چیزی نیست که بتوانم یاد بگیرم.
پ. ن. ۱ کسی به لینکی که در پست قبلی داده بودم سر زد؟ مکمل پست بود. آی مرگ مولفی ها به دادم برسید!
پ.ن. ۲ در گوگل عبارت Arabian gulf را جستجو کنید سپس رو اولین نتیجه کلیک کنید و با دقت بخوانید.
لینک
٥ اسفند ۱۳۸٦ - احمد فاضلی