Emma
طوفان اما دارد از بالای سرمان می گذرد. تنها کاری که تا حالا کرده این بود که دیروز برنامه بازدید از خانه گوته و موزه تاریخ طبیعی فرانکفورت را بهم زد (البته خساراتش بیش از این هاست). تا نیمه راه رفته بودیم که قطار مجبور شد سر و ته کند و برگردد. ما هم کم نیاوردیم رفتیم به یک روستای قشلاقی و ناهار را آنجا خوردیم تا جایگزینی باشد برای سفر نرفته. سرمای سختی خورده ام. چند جلد کتاب تازه گرفته ام. سپرده ام چندتایی را هم از ایران برایم بیاورند. انگار اما دارد از توی سرم رد می شود.
پ.ن. بهنام
ایده جدیدی دارد که من ازش سر در نمی آورم. شما سر بزنید.
لینک
۱٢ اسفند ۱۳۸٦ - احمد فاضلی