سلاخ خانه
در دوره کارشناسی می رفتیم از گوشه و کنار دانشگاه قورباغه و وزغ جمع می کردیم و در راه پیشرفت علم زیر تیغ جراحی می بردیم. این که چیزی نبود. موش و کبوتر و حیوانات دیگر هم نفله کرده ام. یک بار دست هایم غرق خون کبوتری بود که یکی از همکلاسی ها وارد آزمایشگاه شد. حالش بد شد و بیرون رفت و ما هم کلی به رقت قلبش خندیدیم. 
حالا آن ماجراها را رو نکرده ام و آمده ام برلین که مثلا سلاخی حیوانات را یاد بگیرم. دارند یادمان می دهند چگونه به آنها به چشم همکار در کار علمی نگاه کنیم و به شخصیتشان توهین نکنیم. 
جالب تر از همه این بود که بعد از اینکه استاد اخلاق بیچاره بیشتر از یک ساعت سوره یاسین در گوشمان خواند پرسید حالا باز هم حاضرید از حیوانات در آزمایشگاه استفاده کنید یکی گفت برای یک تکه زمین چند میلیون انسان جانشان را از دست می دهند چه اشکالی دارد که برای پیدا کردن داروی سرطان چند انسان را هم قربانی کنیم؟ حیوان؟ آنکه بالاخره خودش می میرد آن هم در طبیعت و با زجر چه بهتر که بدون درد در آزمایشگاه و برای یک هدف عالی بمیرد؟
  
لینک
۱٦ اسفند ۱۳۸٦ - احمد فاضلی