Die Mauer

پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، کشورهای پیروز خاک آلمان را بین خود تقسیم می کنند. قسمتی به شوروی تعلق می گیرد و آمریکا و انگلستان و فرانسه هم هر کدام قسمتی را تصاحب می کنند. برلین در قسمت متعلق به شوروی قرار می گیرد با این حال خود شهر هم بین متفقین تقسیم می شود. با گذشت زمان نواحی تحت تسلط متفقین به آلمان غربی و برلین غربی و نواحی تحت تسلط شوروی به آلمان شرقی و برلین شرقی معروف می شود. به علت وضع اقتصادی بهتر آلمان غربی و برلین غربی عده زیادی از شرق به غرب مهاجرت یا در واقع فرار می کنند. تصورش را بکنید آمریکای کوچکی در دل کمونیسم! تا اینکه در ۱۹۶۱ دولت آلمان شرقی و شوروی تصمیم می گیرند که برای کنترل بهتر مرزها دیواری بین شرق و غرب برلین حائل کنند. گفته می شود که دیوار در عرض سه روز بر پا شد (که من باور نمی کنم). دیوار عبارت بود از بلوک های پیش ساخته بتون مسلح که حدود سه متر ارتفاع داشت و به شدت توسط ارتش آلمان شرقی محافظت می شد و هر کسی که قصد عبور از آن را داشت هدف گلوله قرار می گرفت.به این ترتیب همه شهروندان برلین شرقی از جمله کسانی که در برلین غربی کار یا تحصیل می کردند از ورود به پاره دیگر شهر منع شدند. شهروندان برلین غربی هم تا دو سال و نیم نمی توانستند به قسمت شرقی شهر بروند. پس از این مدت به آنها اجازه داده شد که با عبور از سه نقطه بازرسی قوای متفقین به شرق رفت و آمد کنند. یکی از این نقاط چک پوینت چارلی بود که در مرکز برلین و در تقاطع فردریش اشتراسه و زیمر اشتراسه قرار داشت و هنوز هم همان جاست. یک اتاقک بازرسی کوچک که جلوی آن با کیسه های شنی سنگر بندی شده. کنارش یک تابلوی قدیمی دارد که یک طرف آن به انگلیسی، آلمانی، روسی و فرانسوی نوشته شده توجه: شما در حال ترک منطقه آمریکایی هستید. و در طرف دیگر، توجه: شما در حال ورود به منطقه آمریکایی هستید. از دیوار فقط ردی بر جا مانده. بعد از فرو ریختن دیوار مردم با قلم و چکش و هر چه داشته اند به جانش افتاده اند و تکه تکه اش کرده اند. فقط چند بلوک را می شود در گوشه و کنار شهر یا در موزه ها دید. در همه مغازه های توریستی هم تکه های کوچک بتونی را که رنگ شده اند به عنوان تکه های اصلی دیوار برلین به جهانگردان ساده دل قالب می کنند. کنار سنگر شنی جوانی با لباس سربازان آمریکایی و پرچم آمریکا در دست ایستاده و به همراه یک نفر دیگر  که لباس سربازان انگلیسی به تن دارد و پرچم انگلستان در دست با توریست ها عکس می گیرد. خیلی آرام که کسی صدایش را نشنود می گوید که پدرش هندی بوده و خودش در آلمان به دنیا آمده است و چند سالی است که به همراه دوست مثلا انگلیسیش از این راه کسب درآمد می کنند. البته اگر اقرار نمی کرد هم لهجه آلمانیش لوش می داد. دور تا دور چهارراه پر است از مدارک وعکس های تاریخی که معلوم است نویسنده شان تمایل آشکاری به غرب داشته است. به طرف محلی می روم که زمانی دیوار در آنجا قرار داشته. روی پلاک فلزی که داخل سنگفرش قرار گرفته می خوانم: دیوار برلین ۱۹۶۱-۱۹۸۹. پای چپم را در برلین غربی می گذارم و پای راستم را در برلین شرقی و در چشم های جوان هیجده ساله ای نگاه می کنم که در حال عبود از دیوار تیر خورده. به پلیس برلین غربی دستور داده شده که دخالت نکند. نیروهای متفقین هم اجاره  دخالت ندارند. قبل از اینکه سربازان آلمان شرقی تصمیم بگیرند او را به بیمارستان برسانند همان طور که در چشمان من نگاه می کند یک ساعتی در پای دیوار از زخم هایش خون می رود و هیچوقت به بیمارستان نمی رسد. در سال ۱۹۹۷ دو سربازی که به طرفش تیراندازی کرده بودند هر کدام به یک سال و اندی زندان محسوب می شوند که آن هم اجرا نمی شود. خواندن دیوارنوشته های تاریخی را که تمام می کنم در برلین شرقی هستم. احساس گرسنگی می کنم. رستوران زنجیره ای آمریکایی Subway در طرف دیگر چک پوینت چارلی قرار دارد.

لینک
۱٩ اسفند ۱۳۸٦ - احمد فاضلی