هیچ اتفاقی برایم نخواهد افتاد
در خیابان ۱۷ ژوئن بین دروازه براندنبورگ و زیگسویله بنای یادبودی ساخته اند برای ۲۵۰۰ سرباز شوروی که در نبرد برلین جانشان را از دست داده اند. تانک های ارتش سرخ هنوز هم در مقابل بنا نگهبانی می دهند ولی به جای گلوله از لوله هاشان گنجشکانی بیرون می آیند که آنجا لانه کرده اند. یاد آن آهنگ روسی زمان جنگ جهانی دوم افتادم. 
شبی تاریک
در دشت تنها سفیر گلوله
در جاده تنها نفیر باد
در دوردست
نور ستاره ها به خاموشی می گراید

شب تیره
ما را از هم جدا می کند
و میان ما دشتی تاریک و هولناک
دامن گسترده

شبی تاریک
می دانم که بیداری
و در بستر جوانیت
پنهانی اشکهایت را پاک می کنی

تو در انتظارم هستی همسرم
و می دانم که هر چه پیش آید
تو با آغوشی گرم استقبالم خواهی کرد
برای همین است که می دانم
که هیچ اتفاقی برایم نخواهد افتاد
هیچ اتفاقی برایم نخواهد افتاد

پ. ن. ۱ اگر شعر اشکال دارد هم شاعرش ببخشد هم خواننده ها. 

پ. ن. ۲ رستوران شایان هم ماجرای دیگری بود. هم پیدا کردنش و هم غذایش. یک تشکر اساسی به رضیه بدهکارم. 

لینک
٢٠ اسفند ۱۳۸٦ - احمد فاضلی