غمگین خاطر

بادمجان های پوست کنده را قطعه قطعه می کنم. کاست با ستاره های همایون شجریان را می گذارم و شروع می کنم به سرخ کردن بادمجان ها. می گویند غذا مثل بچه است. باید بالای سرش باشی تا خوب از کار در بیاید.
چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری،نه ز یار انتظاری
سرخ کردن بادمجان ها که تمام می شود پیاز و فلفل دلمه ای را که ریز خرد کرده و مخلوط کرده ام در ماهیتابه می ریزم. عطرش آشپزخانه را پر می کند، عجب معجون سحرآمیزی است. قدیم تر ها همیشه مقداری از سرخ کرده آماده اش را در فریزر داشتم. حال دیگر آن قدرها خانه دار نیستم. آشپزی که می کنم همیشه یاد تمام کسانی که از آنها آشپزی یاد گرفته ام به ذهنم هجوم می آورد. این یکی را از حسین یاد گرفتم. تلخ ترین بادمجان ها به این روش رام می شوند.
شب که می رسد از کناره ها
گریه می کنم با ستاره ها
نوبت گوجه های حلقه شده می رسد. نمک و زردچوبه اینجا اضافه می شوند. یک طرفشان که سرخ شد برشان می گردانم و بادمجان ها را رویشان می گذارم. پیاز و فلفل سرخ شده را هم بالای بادمجان ها.
دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ
گریبان غمت را می زند چنگ

کمی آب اضافه می کنم. نکته اینجاست که آب در حال جوشیدن از داخل بادمجان تلخ و پیاز شیرین و ادویه روی گوجه ها می گذرد و مزه گس بادمجان را از بین می برد.
دلم خون و دلم خون و دلم خون
از این دنیای دون از این دنیای دون دنیای وارون
خیار رنده شده را در ماست ریخته ام و مقداری نعنای خشک. نان لواش را کنار سفره می گذارم.
ای سینه امشب از غمش فریاد کن فریاد کن
ای دیده اندر ماتمش بیداد کن بیداد کن

لینک
۱٥ فروردین ۱۳۸٧ - احمد فاضلی