حال خونین دلان

از یکی از دوستان حدود دو هفته ای خبری نبود. مریض شده بود و من نمی دانستم. می گفت "آدم اگه مریضم میشه تنها مریض نشه..." گلایه داشت، نه از شخص خاصی، از همه که

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد؟ 

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟

راست می گوید. نمونه اش خود من. درست است که به علت زندگی کردن در قاره ای دیگر نمی توانستم به در خانه اش بروم و حالش را بپرسم ولی حداقل می توانستم تلفنی حالش را بپرسم. هر چند که حتی نمی توانسته تلفن را جواب بدهد، ولی به جای این فقط به یک یادداشت بی سر و ته در وبلاگش اکتفا کردم.

فقط صحبت این دوست نیست، الآن با خودم فکر کردم دیدم در این حدود یک سالی که من اینجا هستم به جز خانواده، تعداد کسانی که به من تلفن زده اند به تعداد انگشتان یک دست است و کلا تعداد تلفن هایی که به من شده کمتر از انگشتان دو دست. دلمان را به این خوش کرده بودیم که می شنیدیم

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی  

لینک
۳۱ فروردین ۱۳۸٧ - احمد فاضلی