اعترافات
راستش غرض از پی نوشت یادداشت قبلی این بود که ببینم چند نفر ۱۹۸۴ را (با علاقه) خوانده اند. ایده اش هم از نمایشنامه ای بود که چند شب پیش رفته بودم که جورج اورول را وارد فضای داستانش می کرد و با وینستون می نشست و گپی می زد. آخر سر هم متاسفانه در اتاق ۱۰۱به آرمانش پشت می کرد و کتابی می نوشت به نام ۲۰۲۰ که فرمایشی حکومت بود. راستش اینجایش را دیگر نپسندیدم. اصلش این است. ترجمه اش هم به روایت صالح حسینی با آنچه در یادداشت قبلی گفتم شروع می شود.

‘Oranges and lemons, say the bells of St Clement’s,
You owe me three farthings, say the bells of
St Martin
’s,
When will you pay me? say the bells of Old Bailey
When I grow rich, say the bells of Shoreditch.’


پ.ن.۱ آقا جواد حال دادی اساسی. باز هم معرفت دوستان غربت نشین.
پ.ن.۲ رضیه خانم هنوز نرسیده. اگر خبری شد اطلاع می دهم.

لینک
٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ - احمد فاضلی