Week End and other stories

فیلم "تعطیلات آخر هفته" ژان لوک گدار را دیده اید؟ البته زیاد مهم نیست که همه فیلم را دیده باشید. یک نمای چهار دقیقه ای تراولینگ دوربین دارد که دوستش دارم. این نما نشان دهنده صف طویلی از اتوموبیل هایی است که می خواسته اند برای آخر هفته به خارج شهر بروند ولی به خاطر ترافیک سنگین در جاده متوقف شده اند. با این حال تسلیم نشده اند و همانجا توی جاده بجای حرص خوردن در حال استفاده از تعطیلاتشان هستند. مثلا از داخل ماشین مشغول والیبال بازی کردن با ماشین جلویی می شوند یا کنار جاده و ماشینشان بساط پیکنیک را پهن کرده و مشغول می شوند. باید بگویم که پیام فیلم گدار اصلا این چیزی نیست که من گفتم ولی من همین جایش را لازم داشتم.

دفعه قبلی که می خواستم بروم فرانکفورت را که یادتان هست طوفان شد و از نیمه راه برگشتیم؟ این بار هم نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که توی ایستگاهی وسط جنگل قطار را نگه داشتند و همه پیاده شدند. گفتند باید جلوی ایستگاه منتظر شویم تا اتوبوس بیاید. در عرض دو دقیقه هر کسی مشغول کاری شد. مثلا والیبال بازی کردن. آنوقت انتظار دارید آدم یاد گدار نیفتد؟ البته خوشبختانه اتوبوس سریع آمد و ماجراهای این فیلم فرانسوی اتفاق نیفتاد هر چند که نزدیک بود. راننده اتوبوس آدم فوق العاده شوخی بود. می گفت بیست و هشت سال است که راننده است و در این مدت یک بار هم عصبانی نشده است. پیشنهاد می کرد که حالا که به طور اتفاقی به جای به این زیبایی وسط جنگل آمده اید، کجا می خواهید بروید؟ شب را همین جا بمانید. چند دقیقه بعد گفت فکرش را بکنید شما را که به ایستگاه بعدی برسانم باید دو ساعت تا خانه رانندگی کنم. خانم مسنی از ردیف جلویی یادآوری کرد که اگر اینجا جای خوبی است چرا خودت شب را نمی مانی؟ راننده حاضر جواب هم بدون معطلی گفت خوب اگر شما قبول کنید که بمانید من هم کنار شما می مانم. صدای خنده از همه طرف بلند شد. یکی گفت بدشانسی آوردی، شوهر این خانم هم در اتوبوس است! یک لحظه مسافرت اتوبوسی بروجرد و ملایر یادداشت قبلی و غیرت مردم آن بلاد جلوی چشمم آمد و صحنه های بعدی فیلم گدار، ولی نشد. به هر حال راه یک ساعت و نیمه را چهار ساعت در راه بودیم ولی رسیدیم و یکی از زشت ترین شهرهای اروپا را هم که تا به حال دیده ام، دیدیم. اگر این فتوبلاگ راه بیفتد چند عکس می گذارم. فعلا که سرورش مشکل دارد. 

لینک
۱٢ خرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی