سفر

شماها سفر می روید. یکی می رود ایران، یکی از ایران می آید. یکی می رود آمریکا، یکی داخل آمریکا سفر می کند. یکی می رود پاریس، یکی می رود آمستردام. یکی می رود شهر کاشان، یکی می رود کویر کاشان. یکی می رود کشور همسایه یا شاید شهر همسایه، یکی می رود شمال، ولی جنوب شک دارم کسی این وقت سال برود.

من اما همین جا می مانم. روزها کار می کنم و سمینار می دهم، شب ها هم می نشینم پای صحبت آن زمین شناس هندی که از شیوه اداره کشورش ناراضی است و پیشنهاد می کند به ما که به نخست وزیر هند نامه بنویسیم و نصیحتش کنیم. یا آن رهبر ارکستر اسپانیایی که از سالامانکا آمده و دیروز با ارکستر فیلارمونیک اینجا تمرین داشته و عقیده دارد آخر فصل است و نوازنده ها خسته اند. یا آن پزشک آلمانی که دعوتم می کند برای شام تا به هم در مورد سیاست های جدید ایران صحبت کنیم. یا آن شرق شناسی که سال ها پیش پنج ترم فارسی خوانده ولی حالا یادش رفته  و می خواهد من دوباره یادش بدهم.

وقت نمی کنم فیلم ببینم. فکر می کنم آخرین فیلمی که دیدم "گانگستر آمریکایی" بود. کتاب هم که این مادام بوواری فعلا روی دستم مانده. تب فوتبال هم که همه را گرفته.

لینک
۱٧ خرداد ۱۳۸٧ - احمد فاضلی