لیلا

امشب یاد لیلای مهرجویی افتاده بودم. بدون هیچ دلیلی به نظرم یکی از بهترین فیلم های سینمای ایران است. البته نه بدون هیچ دلیلی. مثل این صحنه:

لیلا و رضا با هم فیلم تماشا می کنند. دکتر ژیواگوی دیوید لین را با آن موسیقی متن فوق العاده اش و از قضا آن صحنه ای را که بیشتر از همه فیلم دوست دارم. یوری، لارا را در سورتمه رقیب می گذارد (و عجب شجاعتی می خواهد این کار) و می داند که دیگر او را نخواهد دید. هنوز نرفته دلش برایش تنگ می شود. تصمیم می گیرد برای آخرین بار ببیندش. پله ها را چند تا یکی طی می کند تا به طبقه بالای عمارت برسد و از پنجره آنجا بتواند برای آخرین بار محبوبش را ببیند. و چه بی رحم است آن یخی که شیشه پنجره را گرفته و حتی نمی خواهد بشکند. و وقتی که می شکند چه دیر است و چه دور و کوچک شده تصویر لارا. چشم های لیلا از اشک پر می شود.

از خودم می پرسم آیا این صحنه را لین ساخته یا مهرجویی؟ 

 

لینک
۳ تیر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی