آیدا در آینه ای شکسته

روایت آن درخت صنوبر خانه شاعر را از زبان آیدا نمی دانم شنیده اید یا نه. آیدا با زبانی صمیمی حکایتی را نقل می کند که آمیخته ای است از یک داستان نمادین و زندگیی که خودش سال ها جزیی از آن بوده است. از صنوبری در خانه ای که آشیانه عشقی بوده که در زبان فارسی ماندگار شده است. همان صنوبری که در "شبی تاریک و بهتانی به ضرب" "رعد وحشتناکی" شکسته بود. آن درخت اگر آن شب زمستانی از پای در نیامده بود امروز می شکست و هزار تکه می شد. 

"بر چهره زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایت می کند
آیدا
لبخند آمرزشی است"

در کارهای کمتر شاعری نام معشوق به این وفور که شاملو نام آیدا را بکار برده دیده می شود. از سوی دیگر بر خلاف مثلا فریدون مشیری که "بهار"ش در شعرهایش حضور دارد و حتی شعری در رثای فرزند مرده به دنیا آمده اش دارد، در شعر شاملو هیچ ردپایی از فرزندانش دیده نمی شود. من در زندگی شاملوها نبوده ام ولی از روی همین قرینه در این دعوا خودم را در کنار آیدا می بینم نه در مقابلش. 

لینک
٤ تیر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی