Die Katze auf dem heissen Blechdach

وقتی آدم بازی پل نیومن و الیزابت تایلور را به کارگردانی ریچارد بروکس دیده باشد نباید اجرای دیگری را ببیند. حتی اگر حجم نور، طراحی بدیع صحنه و زنده بودن اجرا فریبش بدهند. حتی اگر بداند که ریچارد بروکس رابطه بین بریک و اسکیپر را بنا به دلایلی خوب نشکافته و داستان را ناقص گذاشته است. لا اقل می توانی به خودت بگویی که این بازیگر ها قیافه الیزابت تایلور و پل نیومن را ندارند. آن وقت مثل من پشیمان نمی شوی. به هر حال یاد آوری بعضی دیالوگ ها بد نبود.

مگی رو به بریک شرح می دهد که چرا باید در مراسم 65 سالگی پدر بزرگ شرکت کنند: "اشکالی ندارد که آدم در جوانی پول نداشته باشد ولی فقر و پیری با هم جور در نمی آیند. من که حتی تصورش را هم نمی کنم."

نیم ساعت بعد پدر بزرگ حقایقی را برای بریک شرح می دهد: "می دانی من در عرض یک سال چقدر پول در آوردم؟ آن قدر که می توانستم هر چیزی را از بازارهای آمریکا و یا حتی اروپا بخرم. ولی پسر! یک چیز هست که با پول نمی توانی بخری و آن وقتی است که صرف در آوردن پول کرده ای."*

* گربه ای روی شیروانی داغ. تنسی ویلیامز

لینک
٦ تیر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی