Das Fräulein

آخر هفته برای شرکت در یک کنفرانس رفته بودم. یک قصر کوچک قدیمی وسط یک دشت باز. خانمی در سال ١٩٧٩ ساختمان در حال تخریب را خریده و دوباره سرپایش کرده بود. حالا هم در یکی از اتاق های قصر ساکن است. پسرش مسؤولیت اداره هتل-قصر قدیمی را به عهده دارد. ردپای مادر همه جای قصر دیده می شود. در اوقات فراغتش روی کاشی و ظروف سرامیکی نقاشی می کند. کاشی ها که دیوارها را پوشانده اند و در ظرف ها هم غذا سرو می شود. قبول کرد که گوشه و کنار قصر را نشانمان دهد. در همان حال تعریف کرد که سال ها برای موسسه گوته در کشورهای مختلف کار می کرده است. باغ را خودش طراحی کرده بود و با دستان خودش گیاهان را کاشته بود. فواره و مجسمه توی حیات پشتی طراحی دخترش بود و عروسش که در مجارستان هتلداری خوانده بود اوضاع را سر و سامان می داد. یک دختر فرانسوی هم آنجا بود و در کارها کمک می کرد. آلمانی را دست و پا شکسته حرف می زد. تعجب کردم که چطور از آنجا سر در آورده. می گفت که تابستان را اینجا می ماند. از صبح تا ظهر در کارها کمک می کند و به مشتری ها می رسد. بعد از ظهرش هم مال خودش است. در برابر کاری که می کند پول زیادی نمی گیرد ولی غذا و جای خوابش در هتل مجانی است. این سفر را برای یاد گرفتن زبان آلمانی آمده بود. هر چه هم بلد بود همان جا در محیط یاد گرفته بود. یکی از دختران گروه ما فرانسوی بلد بود و جاهایی که گیر می کرد به کمکش می آمد. فرانسوی را بعد از دبیرستان در فرانسه یاد گرفته بود. یک سال در اصطبلی در حومه پاریس کار کرده بود.  

لینک
۱٠ تیر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی