روزی روزگاری

آن روزها که هنوز ساختن فیلم در ایران منحصر نشده بود به استفاده از بازیگران خوش چهره یا پرداختن به موضوعات روز که فردا رنگ می بازند گاهی فیلم هایی با ته مایه های فلسفی هم ساخته می شد. آن موقع البته من بچه تر از آن بودم که بفهمم در این فیلم ها چه می گذرد. یک روز در اصفهان پدرم من را برای دیدن فیلمی به اسم "هامون" به سینمایی نزدیک سی و سه پل برد. هر چند آن موقع من "گربه آوازه خوان" یا "دزد عروسک ها" را ترجیح می دادم ولی آن فیلم که ذره ای هم از آن نفهمیده بودم تا مدت ها در خاطرم مانده بود. دلیلش را نمی دانم شاید به خاطر صدای بازیگر نقش حمید هامون بود. سال ها بعد دوباره هامون را دیدم و سه باره و چند باره. از فیلم های محبوبم در سینمای ایران بود. آن صحنه را که حمید هامون در مورد "ترس و لرز" کی یورکه گار حرف می زند به شدت دوست دارم. اسم خسرو شکیبایی که می آید همیشه همین صحنه در نظرم مجسم می شود و البته علی علی صدا زدنش با آن صدای دلنشین. یادش گرامی.

لینک
٢۸ تیر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی