The game

همه اشیایی که در درون یک بازی کامپیوتری دیده می شوند با هدف خاصی آنجا قرار داده شده اند. شخصیت درون بازی از همه اشیا استفاده می کند، فقط مهارت های خاصی را که لازم دارد یاد می گیرد و در مجموع محیطش به تناسب هدفش برنامه ریزی شده است.

در فیلم "بازی" ساخته دیوید فینچر، زندگی مایکل داگلاس به چیزی شبیه یک بازی کامپیوتری تبدیل می شود و مجبور می شود برای نجات جان خودش سخت تلاش کند و از چیزهای به ظاهر بی ارزشی که اطرافش وجود دارند به عنوان کلیدی برای زنده ماندن و رفتن به مرحله بعد بازی استفاده کند. مثلا جایی یک دستگیره شیشه بالا کن ماشین پیدا می کند که بعدها که در یک تاکسی گیر افتاده و به رودخانه می افتد جانش را نجات می دهد.

چند وقتی است به این فکر می کنم که چرا در زندگی این طور نیست. در طی سال ها سعی کردم مهارت های بسیاری را فرا بگیرم که خیلی هایشان تا حالا که به درد نخورده اند، از این به بعد هم شک دارم به کار بیایند، تا همین حالا هم تعدادی را از دست داده ام. بسیاری از درس های بیهوده ای را که به اجبار خواندم و سعی کردم یاد بگیرم به کنار، دلم برای آنهایی می سوزد که خودم تصمیم گرفتم یاد بگیرم و بعدها چون هدف هایم تغییر کرد بلا استفاده ماندند. آدم وقتی می خواهد وارد بازی شود باید اول Instruction را بخواند و بداند که چه می خواهد به دست بیاورد. بازی ما صفحه Instruction نداشت.

لینک
٤ مهر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی