سکوت

خارجی  اوایل شب، ایستگاه اتوبوس

هوا تاریک و برفی است. یک اتوبوس درون شهری در ایستگاه می ایستد.

داخلی، اتوبوس

با اینکه چند صندلی خالی است، دو سه نفری سرپا ایستاده اند. یکی از آنها مرد مسنی است با موهای جوگندمی. دختری حدود ده ساله روی یک صندلی نشسته و سگ کوچکی هم همراهش است. جوانی که تازه سوار شده از کیفش یک کتاب جیبی بیرون می کشد و گوشه ای می ایستد.

دختر از روی صندلی بلند می شود و سگش را کنار می کشد، با اشاره ابرو صندلی خالی را به مرد مسن نشان می دهد. مرد سرش را به علامت نفی تکان می دهد. دختر بر می گردد و روی صندلی می نشیند. 

پ.ن. یک یادداشت اتوبوسی دیگر هم سه سال پیش نوشته بودم.

لینک
٢ آذر ۱۳۸٧ - احمد فاضلی