ای کاش عشق را زبان سخن بود

پیش نوشت: این نوشته حرف هایی است دوستانه با حامد اسماعیلیون، نویسنده کتاب آویشن قشنگ نیست، تهران، نشر ثالث 1387. اگر کتاب را نخوانده اید شاید این نوشته را بعد از کتاب بخوانید بهتر باشد، خود دانید.

حامد عزیز سلام

نمی دانم آیا این نامه به دستت می رسد یا نه، مثل آن همه نامه که نوشتیم و نرسید، یا نفرستادیم یا اصلا ننوشتیم. همین حالا که این نامه را برایت می نویسم خواندن کتابت را برای دومین بار متوالی تمام کردم. حالا دارم طرح روی جلد را نگاه می کنم که انصافا خوب از کار در آمده. قبلا چند بار جلد را اینجا و آنجا دیده بودم ولی تا کتاب را نخوانی برایت معنی پیدا نمی کند. چرا این ها را به تو می گویم؟ تو که خودت بهتر می دانی. شاید حتی بتوانی بگویی چرا همه وجه های این تاس شش را نشان می دهند. شش، نهایت آرزوی بازیکن است. شاید برای نشان دادن عدد شش، همان شش وجه کافی باشد، من اگر می خواستم این طرح را برای داستان ها بکشم روی هر وجه فقط یک نقطه می گذاشتم برای آدم های ناکامی که هر چه هم به دست آورده باشند و به هر کجا که رسیده باشند دربرابر چیزی که به دست نیاورده اند بیشتر از حداقل نیست. اما من نه بلدم طرح بکشم نه چنان ذهن خلاقی دارم که برای داستانی طرحی بکشم.

جا به جا، تشبیه های بدیعی کرده بودی. مثل تشبیه به گدایی که پول خردهایش را روی زمین ریخته اند، هر چند به نظرم آن گدا باید در چنین حالی بنشیند نه اینکه خم شود ولی نفس نوآوری در این تشبیه ها جذاب است.

از مهدی برایم بگو. حالا کتاب را بسته ام و جلد روبرویم است، دارم فکر می کنم که اگر نیلوفر آن خانه وسطی باشد که از هر طرف با خانه دیگری در ارتباط است، مهدی آن پایین ترین خانه است. اگر آن یک جمله را رضا از زبان مهدی نگفته بود، شاید می شد خانه مهدی را در هر کوچه دیگری بجز کوچه دولتشاهی هم تصور کرد. نمی خواهم زیاد وقتت را بگیرم، فقط یک چیز دیگر هم بگویم و خلاص. آویشن که قشنگ نیست، گلاره و کژال را هم که هیچکس –حتی خود تو- توجهی بهشان ندارد، آنکه قشنگ است آن دختر سومی سرهنگ است. تو که از نزدیک همه این آدم ها را می شناسی نیلوفر را هم حتما دیده ای. این که گفتی قشنگ است را که چون به سلیقه ات اعتماد داریم چشم بسته قبول کردیم. ولی انصاف داشته باش، شنیدن کی بود مانند دیدن. این که فقط می گویی ابروهای کشیده و لب های ظریف و چند تار موی خرمایی تصویری جلوی چشم زنده نمی کند. چشم هایش چه رنگی است و چه حالتی دارد؟ نگاهش با پسرها چه می کند؟ فرم بینیش، گونه هایش، پیشانیش، فرم بدن، طرز راه رفتن و صحبت کردن و همه چیزهایی که یک زن زیبا را می سازد، همه را برایم بنویس.

خیلی حرف زدم، آخر شب است و فردا باید بروم سر کار. به همه سلام برسان. منتظر جواب نامه ات نخواهم بود. منتظر کتاب بعدی ات هستم.

                                                                      قربان ات احمد

                                                                     بهمن ماه 1387

لینک
۳ بهمن ۱۳۸٧ - احمد فاضلی