Last night

"دیشب، داشتم در میان بندر، آنجایی که قایق های ماهیگیری کنار ساحل پهلو گرفته بودند، قدم می زدم. خبر به سرعت همه جا پیچیده بود و همه برای سخنرانی شهردار رفته بودند...."*

راستش را بخواهید هفت، هشت سال پیش که در اهواز دانشجوی لیسانس بودم و آلبوم "رنگ های پرنده" را از روی نوار کاست و با واکمن گوش می دادم، در رویاپردازانه ترین حالت هم تصور نمی کردم که روزی کریس دبرگ را از نزدیک ببینم و صدایش را زنده بشنوم. دو هفته پیش که اطلاعیه کنسرتش را روی تابلوهای شهر دیدم، حتی یک لحظه هم برای خریدن بلیت تردید نکردم. پیش آمدن چنین موقعیتی برای من که سال هاست اگر بخواهم موسیقی پاپ غربی گوش کنم از خواننده های زنده فقط به صدای کریس دبرگ گوش می دهم،چیزی در حد پیدا شدن حلقه گمشده داروین است که دیروز اتفاق افتاده.

کریس دبرگ حالا بیشتر از شصت سال دارد، صورتش از آن چیزی که در فیلم کنسرت دهه نودش دیده بودم چروک های بیشتری دارد-وقتی داشتم با او دست می دادم متوجه این شدم - ولی همان خواننده شوخ و سرزنده همیشگی است. هنوز کنسرتش را با Last night شروع می کند، گیتار دستش می گیرد و نور غالب صحنه اش آبی است. پیراهن سفید و شلوار طوسی می پوشد. موهایش همان موهای صاف خرمایی است که روی پیشانی اش می ریزد. پشت پیانو می نشیند و  No border line را می نوازد و می خواند. Lady in Red را که می خواند می آید وسط جمعیت و با چند نفری که لباس قرمز به تن دارند گونه به گونه می رقصد. Don't pay the ferryman  را که می خواند بیشتر از همه کسانی که برای تماشا آمده اند بالا و پایین می پرد.

هنوز کمی صدایم گرفته است. راستش خیلی سخت است وقتی کریس دبرگ دعوت می کند که با من بخوانید، آدم از ته گلویش Hiiiiiiigh on emotion را فریاد نکشد. اجازه عکس گرفتن نداشتیم ولی فکر کردم که شاید دیگر چنین فرصتی پیش نیاید! 

*ابتدای آهنگ Last night از آلبوم Into the light کریس دبرگ ١٩٨۶

لینک
۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - احمد فاضلی