در نفی خشونت

"تاریک ترین لحظه زندگی من زمانی بود که جایی در محاصره دشمن گیر کرده بودیم. و چند سرباز از ما محافظت می کردند. از لحاظ روحی تسلیم شده بودم . این حقیقت را پذیرفته بودم که به زودی با شلیک گلوله ای کشته خواهم شد. ولی آن تاریک ترین لحظه زندگی من نبود. چند دقیقه بعد من هم اسلحه به دست گرفته بودم و و با سربازان به سمت دشمن حمله می کردیم. در یک آن به این حقیقت فکر کردم که تا چند لحظه دیگر با انسان هایی روبرو خواهم شد که نمی شناسمشان و البته اینکه قصد دارم آنها را بکشم تا خودم زنده بمانم. در چنین لحظاتی انسان بخشی از وجودش را از دست می دهد و خوب می داند که آن بخش دیگر هرگز برنخواهد گشت."

نقل به مضمون از مصاحبه ای با گرگوری دیوید رابرتز، نویسنده کتاب شانترام. بخش حقایقی درباره نویسنده را ببینید.

پس از تحریر: خوب احتمالا هنوز خوانندگان این وبلاگ یادشان می آید که چند یادداشت قبل، از علاقه ام به کریس دبرگ نوشته بودم. این هم یک دلیل دیگر!

لینک
٤ تیر ۱۳۸۸ - احمد فاضلی