enallelah

میل باکسم را که باز کردم یک میل از تهران داشتم که عنوانش کلمه عجیبی بود که نتوانستم بخوانم، بازش که کردم فقط یک آگهی ضمیمه اش بود.

سال ٨٢ بود و ما دانشجویان تازه وارد مرکز تحقیقان بیوشیمی و بیوفیزیک دانشگاه تهران. ترم اول کارشناسی ارشد برای هیچ کدام از دانشجویان رشته بیوفیزیک آسان نبود. من بیشترین مشکل را با درس بیوفیزیک مولکولی داشتم که دکتر سربلوکی درس می داد. آدم شوخی بود. درسش سنگین بود ولی بحث هایی را که سر کلاس می کردیم دوست داشتم. یک روز همان اوایل ترم با لباس سیاه آمده بود سر کلاس، ساکت یک گوشه کلاس کوچکی که ده دانشجو بیشتر هم نداشت نشست. هیچ کس چیزی نگفت تا بالاخره به حرف آمد که "دنیای عجیبی است، آقای عبدالمالکی هم رفت و آب از آب تکان نخورد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده همه می آیند سر کلاس و می روند و به زندگی شان می رسند." آقای عبدالمالکی آشپز مرکز بود که قبل از ورود ما به مرکز بیمار شده بود و ما ندیده بودیمش تا روز قبل از این ماجرا که فوت شده بود. دکتر سربلوکی بیشتر وقت کلاس آن روز را فقط از آشپز مرحوم صحبت کرد.

دکتر سربلوکی جالب ترین استاد مرکز بود. با یک دوچرخه برقی سر کار می آمد، تا جایی که می توانست در خیابان های تهران پا می زد و وقتی که دیگر از پس اش برنمی آمد از باتری شارژی دوچرخه اش کمک می گرفت. از سنگینی درسش که شکایت می کردیم از خاطرات دوره تحصیلش در دانشگاه تهران دهه چهل می گفت که آن موقع ها دستگاه فتوکپی هنوز نبوده و در کتابخانه از روی کتاب ها رونویسی می کرده اند. گاهی هم از دوران کارش در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا و ناسا می گفت. اولین کتابی که برای ترم معرفی کرد، کتای "حیات چیست؟"* شرودینگر بود که هنوز هم از کتاب های مورد علاقه ام است. امکان نداشت که توی راهروها یا رستوران مرکز ببینیمش و جمله ای برای شوخی و خنده در چنته نداشته باشد. اگر در کل دوران تحصیلم در ایران یک دانشمند دیده باشم، دکتر سربلوکی بوده است.

میلی که امروز باز کردم عنوانش "انا لله" بود و آگهی ترحیم دکتر محمد نبی سربلوکی.

* حیات چیست؟، اروین شرودینگر، ترجمه: دکتر محمد نبی سربلوکی، نشر مرکز، ١٣٨٠

لینک
۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - احمد فاضلی