Memory flash backs 1

کم نوشتن های من در اینجا علاوه بر گرفتاری های معمول دلیل دیگری هم دارد و آن این است که این روزها وقت کمتری برای فکر کردن به چیزهایی که می نویسم دارم. به همین دلیل تصمیم گرفته ام برای بیشتر نوشتن شروع به نوشتن چیزهایی کنم که نیازی به فکر کردن نداشته باشد و همان طور که به ذهن می آیند نوشته شوند. هر چند که این نوشته ها شاید دیگر زیبایی قبلی ها را نداشته باشند ولی لااقل ممکن است باعث شوند اینجا بیشتر بنویسم. این نوشته ها شاید اتفاقات کوچکی باشند که در زندگی روزمره می افتند یا شاید هم تکه های کوچکی از اتفاقاتی که یکباره به ذهنم هجوم می آورند. با ثبت کردن این خاطرک (تکه های کوچک خاطره) ها شاید بتوانم در برابر پاک شدن شان از حافظه ام هم مبارزه کنم. این خاطرک ها را بدون ذکر تاریخ و دلیل به یاد آوردن شان خواهم نوشت، ترتیب اهمیتی هم نخواهند داشت، یکباره خواهند آمد و یکباره هم نوشته خواهند شد. فقط همین یک بار اول را برای تان خواهم گفت که چطور شد یادش افتادم که شما هم بدانید این خاطرک های دنباله دار چطور نوشته خواهند شد. پسر عمویی دارم که سال هاست ساکن آمریکا است، همین امروز لینکی فرستاده بود از آهنگی از یک خواننده جوان تاجیک. لهجه فارسی تاجیک که به گوشم خورد یادم آمد...

برای ناهار رفته ایم رستوران "ووپیانو" استکهلم که پاستا را جلوی چشمت می پزد و داغ داغ تحویل می دهد. دخترها نشسته اند تا من و نیما برایشان سفارش بدهیم. من به نیما یکی را پیشنهاد می دهم و نیما رو به آشپز می کند و به انگلیسی سفارش می دهد. آشپز که انگلیسی را متوجه نشده با لهجه و به فارسی می گوید "به من هم فارسی بگو، من هم فارسی می فهمم." نیما بلافاصله می پرسد "اه شما تاجیکین؟" می گوید "نه، افغانم." بعد توضیح می دهد که سس پاستایی که من به نیما توصیه کرده ام گوشت خوک دارد. نیما می گوید که اشکالی ندارد و بعد رو به من می کند و می گوید "فقط به مرضیه چیزی نگو." من می خندم و مرضیه را نشانش می دهم که آرام آمده و بدون اینکه نیما متوجه شود پشت سرش ایستاده و حالا دارد به نیما چشم غره می رود.

نیما بعدا توضیح می دهد که اگر از یک تاجیک بپرسی که افغانی است ممکن است بهش بر بخورد اما افغانی ها بهشان بر نمی خورد که با تاجیک ها اشتباه گرفته شوند. به همین خاطر است که اگر نمی دانی طرف کجایی است بهتر است بپرسی " اه شما تاجیکین؟"

لینک
۱٧ آبان ۱۳۸۸ - احمد فاضلی