Memory flash backs 3

ساعت حدود ١١ شب بود که بالاخره تصمیم گرفتیم صبح برویم جاده چالوس. همان موقع به مهری زنگ زدم و قرار گذاشتیم که فردا بیاید، شدیم شش نفر. در خانه تقریبا هیچ نداشتیم و روز بعد هم جمعه بود. اول صبح یکی از خانم ها استانبولی درست کرد. ناهار را که همان استانبولی بود کنار رودخانه خوردیم. دور برمان همه کباب و جوجه کباب شان به راه بود و ما به خاطر بی برنامگی فقط استانبولی داشتیم البته با بوی جوجه کباب! اصلا از گلویمان پایین نرفت.

آنجایی که ناهار خوردیم خیلی شبیه همان جایی بود در ابتدای "درباره الی" که برای ناهار اتراق می کنند، شاید دقیقا همان جا.

لینک
۱٧ آذر ۱۳۸۸ - احمد فاضلی