Disconnect for a while, face a book

دیوارهای مغازه را از کف تا سقف قفسه های کتاب پوشانده است. سقف مغازه هم بلند است و برای رسیدن به طبقه های بالایی یک نردبان تعبیه کرده اند که زیرش چرخ دارد. هر بار که از جلو مغازه رد می شوم از پشت شیشه پیرمرد کتابفروش را می بینم که با موهای جوگندمی پشت میزش نشسته و یک لپ تاپ جلویش روشن است. آرنج دست چپش را روی میز گذاشته و سرش را به کف دست تکیه داده و دود از سیگاری که بین انگشتانش است و یادش می رود بهش پک بزند آرام بالا می رود. با دست راستش هم موش لپ تاپ را محکم گرفته که فرار نکند.

لینک
۱٠ دی ۱۳۸۸ - احمد فاضلی