بی نام ها و نشانه ها ٢

دختری که توی قطار در ردیف کناری روبرویم نشسته بود. کتابی توی دستش بود که موقع خواندنش گرهی در پیشانیش می افتاد، مثل اینکه اخم کرده باشد. ولی هر چند دقیقه بلند بلند می زد زیر خنده. بعد چند جمله ای را که باعث خنده اش شده بود برای بغل دستی اش می خواند و بعد دوباره اخم هایش توی هم می رفت.

لینک
۳ اسفند ۱۳۸۸ - احمد فاضلی