Memory flashbacks 5

بی نام ها و نشانه ها 3

در کتابفروشی "هوگن دوبل" شواینفورت بودم. روی یکی از کاناپه های قرمز نشسته بودم. کتاب "مردی در تاریکی" پل آستر دستم بود، چند صفحه اش را خوانده بودم ولی هنوز تصمیم نگرفته بودم که می خرمش یا نه. یک نفر با سر و صدا روی کاناپه ها بالا و پایین می پرید و حواسم را پرت می کرد. سرم را از توی کتاب بلند نمی کردم ولی مجبور می شدم یک جمله را چند بار بخوانم. یک دفعه پشتکی زد و روی کاناپه بغلی فرود آمد. سرش را به طرف من چرخاند و گفت "های". نگاهش کردم. دخترکی بود ده دوازده ساله، خپله، با موهای قرمز و صورت پر از کک و مک. گوشه های لبش تا کناره گوش ها بالا رفته  و صورتش را پر از خنده کرده بود. من هم خندیدم و گفتم "هالوشن".

لینک
۸ اسفند ۱۳۸۸ - احمد فاضلی