آقای اسکورسیزی، از شما انتظار نمی رود فیلم خوب بسازید.

آقای اسکورسیزی، وقتی شنیدم در فیلم جدیدتان "شاتر آیلند" دنیای ذهنی بیماران روانی را دستمایه قرار داده اید هیجان زده شدم. می دانم که شما استاد کاویدن دنیای درون شخصیت ها هستید. اوج این استادی را در "آخرین وسوسه مسیح" نشان دادید. ولی واقعا از شما توقع ساختن یک فیلم خوب را نداشتم، انتظار من دیدن یک شاهکار بود که برآورده نشد.

جایی خواندم که اسکورسیزی بعد از سال ها ساختن فیلم های خوب، با ساختن "شاتر آیلند" به دوران طلایی "راننده تاکسی" برگشته است. ولی این فقط تبلیغی است برای یک فیلم خوب دیگر. راستش دیشب که فیلم را روی پرده می دیدم در یک ساعت و نیم اول فیلم باور کرده بودم که با یک شاهکار روبرو هستم. در اولین نما، وقتی که کشتی از مه بیرون آمد و متوجه شدم که حقیقت فیلم باید مثل کشتی که آرام از دل مه بیرون می آید، ذره ذره رو شود توی صندلی راست نشستم که یعنی عجب فیلمی قرار است ببینم. بعد که دیدم کارگردان بزرگ صحنه های روی عرشه کشتی را به جای اینکه واقعا روی عرشه یک کشتی فیلم برداری کند داخل استودیو فیلم برداری کرده و بعد تصاویر را مونتاژ کرده پیش خودم گفتم که بودجه این فیلم حتما این قدری بوده که بشود این صحنه را بیرون استودیو فیلم برداری کرد و حتما کاسه ای زیر نیم کاسه این صحنه است (که اخر فیلم هم دلیلش معلوم می شود) و از لذت تماشای فیلم دست هایم را به هم مالیدم. بازیگرهای تراز اول هم که از همه نسل های بازیگران خوب از ماکس فون سیدو گرفته تا دی کاپریو و روفالو انتخاب شده بودند و همه در کارشان استادند. دی کاپریو تیک های عصبی را خیلی خوب بازی می کرد که البته تجربه اش را از "هوانورد" دارد. مدت ها بود که فیلمی این قدر من را درگیر نکرده بود. کار از آنجایی خراب شد که روانشناس ها سعی کردند اصل ماجرا را برای بیمارشان تعریف کنند یا در واقع کلیدهای معمای داستان را به تماشاگر بدهند. اشکال کار اینجا بود که این وسط تماشاگر را حسابی روشن کردند، به همین هم بسنده نکردند و باز هم ادامه دادند تا طرف حسابی خرفهم شود. خوب آقای عزیز آن که باید خرفهم شود گوشش از مال ما درازتر است. چرا ما را این قدر پرت فرض کردید؟ یعنی دیدن صحنه ها در ذهن بیمار کافی نبود که قبلا باید یک نفر برایمان توضیح می داد یا اینکه قبلش توضیح دادند چه قرار است ببینیم که اگر دل دیدنش را نداریم از سینما بزنیم بیرون. دی کاپریو هم در مهم ترین صحنه فیلم یعنی جایی که با جسد بچه های غرق شده در دریاچه روبرو می شود در بازیگری کم می آورد. شاید هم مشکل در این است که من این صحنه را با صحنه گریه کردن ال پاچینو  بعد از تیر خوردن دخترش در "پدرخوانده٣" مقایسه می کنم. آن گریه بی صدایی که هر چند بار هم که ببینم باز هم اشکم را در می آورد. خوب هنوز ندیده ام کسی مثل ال پاچینو گریه کند و ناخودآگاه گریه های همه بازیگرها را با آن مقایسه می کنم.

راستش اگر خط آخر دیالوگ فیلم نبود، اصلا این فیلم را خیلی خوب هم طبقه بندی نمی کردم. خوب این خلاقیت کارگردان یا نویسنده فیلم نامه است که با یک جمله آخر فیلم نظر من تماشاگر را درباره فیلم تغییر می دهد. به هر حال فیلمی که این قدر اشتیاق دیدنش را داشتم انتظارم را برآورده نکرد. فیلم بعدی که منتظرش هستم "Inception" کریس نولان خواهد بود.       

لینک
٢٥ اسفند ۱۳۸۸ - احمد فاضلی