26,03,1995

"ندای وطنم را می شنوم که مرا صدا می زند ولی من می خواهم با تو بمانم. در این بازی یکی از ما بازنده است و من طرف خودم را می گیرم. قبل از اینکه موقعیت از دست برود می خواهم بدانم که آیا تا روزی که مرزها از بین بروند منتظرم خواهی ماند؟*"

با کریس دبرگ که دست می دهم می گویم "Here, there IS no borderline anymore" لبخند می زند و با موسیقی آهنگش زمزمه می کند "No borderliiiiiiiine"

امروز دقیقا پانزده سال است که قرارداد شنگن اجرایی شده. بارها از مرزهایی که دیگر نیستند عبور کرده ام و از یک حق انسانی که مدت ها فقط جمله ای بود روی یک کاغذ بهره برده ام. بار اول که از مرز ناموجود بین آلمان و لوکزامبورگ عبور کردم با کنجکاوی دنبال نشانه ای از ورود به یک کشور تازه می گشتم و پیدا نمی کردم. هفته آینده که به فرانسه خواهم رفت ولی دیگر دنبال مرز نمی گردم چون می دانم که مرزی وجود ندارد.

* آهنگ No borderline، کریس دبرگ

پ.ن. هفت سین ما را دیدید؟

لینک
٦ فروردین ۱۳۸٩ - احمد فاضلی