The things I didn't say Shell silverstein

 

امروز اولين ميل مارشال مدرن رو که باز کردم اين بود که دارين می بينين حيفم اومد اونايی که توی اين گروه عضو نيستن اين رو نبينن خودم که با ديدن اين شعر ياد ترانه yesterday گروه Beatles افتادم.

 

چیزهایی که نگفتم...

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم : عزيزم  اين کار را نکن !

 نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده...

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم !

حالا او رفته، و من :

 تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...

 

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم ...

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است ...

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد !

حالا او رفته، و من :

 تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...

 

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم.

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود...

 

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد...

اما حالا تنها کاری که میکنم :

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم !

 

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم...

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست ...

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت ...

 

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم ...

لینک
۱٦ خرداد ۱۳۸٤ - احمد فاضلی