بی نام ها و نشانه ها ۴

بالای پل ایستاده بودم. زیر پل خطوط راه آهن از یک طرف تا پشت پیچ و از طرف دیگر تا پشت درخت ها دیده می شد. صدای قطار از پشت درخت ها به گوش می رسید. بعد سر و کله اش پیدا شد. تند و پر سر و صدا از زیر پل گذشت و در عرض چند ثانیه پشت پیچ ناپدید شد و من هنوز بالای پل ایستاده بودم و به لوکوموتیوران فکر می کردم که داشت به سمت چپ نگاه می کرد و شاید حتی من را ندید و به همه آن هایی که چند وقتی از زندگی ام را با آنها شریک بوده ام و بعد پشت پیچ های زندگی فراموش شدند.   

لینک
٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ - احمد فاضلی