درباره تمام آنچه باید ناتمام می ماند

سر میدان بیست و چهار متری اهواز که بعدترها به آن میدان شهدا هم می گفتند پاساژی بود به نام ساختمان هزار و یک. یک ساندویچی معروف هم داشت که گاهی با بچه ها آنجا بانی همبرگر می خوردیم که علاوه بر یک همبرگر معمولی یک قاچ کالباس سرخ شده هم کنارش بود. جلوی ورودی پاساژ یک نوار فروشی سیار بود. فروشنده آدم جالبی بود. آن زمانی که هنوز این سی دی های "پنجاه سال موسیقی ایرانی" وارد بازار نشده بود و اصولا سی دی در کار نبود پیدا کردن آهنگ های قدیمی گرامافونی کار سختی بود. این نوارفروش جلوی هزار و یک چندتا از آهنگ های قدیمی از بنان و گل نراقی و سرهنگ زاده و چند تای دیگر را جمع کرده بود و یک نوار کاستی ساخته بود به اسم "یادها و خاطره ها". آخرین آهنگ طرف دوم نوار آهنگ غمگینی بود از عباس مهرپویا که قبل از اینکه تمام شود نوار به آخر می رسید و آهنگ نصفه و نیمه رها می شد. آن آهنگ را خیلی دوست داشتم و همیشه فکر می کردم چرا باید این یکی آهنگ را آخر نوار بزنند که نیمه کاره بماند. چند سال گذشت. سی دی جای نوار را گرفت، توی اینترنت می شد همه آهنگ های گرامافونی را پیدا کرد، آلبوم های مهرپویا را می شد از این طرف و آن طرف گیر آورد و من آن آهنگ را تا آخر شنیدم ولی یک چیزی تغییر کرده بود، دیگر آن آهنگی که حالا از اول تا آخرش را شنیده بودم هیچ جذابیتی برایم نداشت.

لینک
٢ خرداد ۱۳۸٩ - احمد فاضلی