حال ما خوب است ولی تو باور نکن!

دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شده وقتی "مادر من، مادرمن، تو یاری و یاور من " را می خواند. برای خودم که این آهنگ را روز مادر برای مامان می خواندم و دلم برای مامان که این آهنگ را برایش می خواندم خیلی تنگ شده.

دلم برای تو، تو، تو، او و حتی برای خودم تنگ شده. می خواهم یک بار قایم جلویت بایستم و بپرسم چرا آدمی زاده را این قدر ضعیف آفریدی که حتی نتواند روی دو پایش محکم بایستد و لااقل تظاهر کند که همه چیز رو به راه است؟

پ.ن. این یادداشت را مامان نباید ببیند.  

لینک
۱۳ خرداد ۱۳۸٩ - احمد فاضلی